تخطی از حکم خدا، وکالت مردم را نقض می‌کند

[ad_1]

شبکه اجتهاد: «فقه الوکاله» یکی از مغفول‌ترین ابعاد فقه شیعه است. درحالی‌که یکی از کاربردی‌ترین و اجرایی‌ترین چارچوب‌های فقه شیعه موضوع وکالت است. نظام اقتصاد اسلامی و نظام مرجعیت بر محور وکالت می‌شود.

 ادوار ائمه شیعه را می‌توان به چند دوره تقسیم کرد؛ اول دوره امام علی (ع) تا شهادت امام حسین (ع)، که دوره تأسیس است. از امام سجاد (ع) تا امام صادق (ع) دوره معرفتی و دانشی شیعه است. از دوره امام موسی‌ابن‌جعفر(ع) تا انتهای امام جواد (ع) دوره «وکالتی» شیعه است و دوره امام‌هادی(ع) دوره شکل‌دهی چارچوب‌های امامت است و از دوره امام حسن عسگری نیز عملاً مقدمات غیبت و خود غیبت فراهم می‌شود. فقاهت ما به معارف دوره امام محمد باقر(ع) و امام جعفرصادق(ع) محدود شده است. ما چیزی به نام فقه‌العلی (ع) و فقه‌الحسین (ع) و فقه‌الرضا (ع) نداریم. یک دوره مهم شیعه، دوره «وکالت» است که اوجش در امام رضا (ع) متجلی شده است. احادیث ما به مثابه متن (text) بدون زمینه تاریخی(context) مطالعه و بررسی شده است. این باعث اختلافات و دعواهای زیادی شده است. این اختلاف هم به درون شیعه و هم بین شیعه و سنی رسیده است. این اختلافات به دلیل جهالت و فقدان «سیره» و «تاریخ» پدید آمده است. اگر متن‌ها براساس زمینه تاریخی آن خوانده شود، بسیاری از اختلافات حل خواهد شد. هر کس به بعد تاریخی متون توجه کرده است، بلافاصله به «تقریب» رسیده است و هرقدر نگاه تاریخی را کنار گذاشتیم و عرفانی نگاه کردیم، به ضدتقریب و «تکفیر» رسیده‌ایم. مثال این موضوع آیت‌الله بروجردی است که با نگاه تاریخی به فقه شیعه و سنی نگاه کرده و به تقریب رسیده است. در مقابلش انجمن حجتیه و تکفیری‌ها قرار دارند که بنیادگرا (Fundamentalist) هستند و گرایش عرفانی دارند. عرفان هم اساساً ضد تاریخ است و مساله‌اش ایمان و عدم ایمان است و در صورت عدم ایمان بلافاصله تکفیر می‌کند و حکم قتل می‌دهد. اخباری‌ها اصولی‌ها را لعن می‌کردند و مانند خوارج به دنبال خون‌ریزی اصولی‌ها بودند.

فقاهت از آنجا که عقلانی است هیچ گاه با عرفان درگیر نشده است

خوارج هم همه‌شان عرفانی بودند. فقاهت از آنجا که عقلانی است هیچ گاه با عرفان درگیر نشده است. درگیری‌هایی که به وجود آمده در طول تاریخ بین دو نحله عرفانی بوده است. یکی عرفان رادیکال و یکی عرفان محافظه‌کار. حتی مجاهدین خلق هم همین حالت را دارند. آن‌ها هم قرآن را بر اساس عرفان الحادی و مارکسیستی تأویل می‌کردند. می‌گفتند «القارعه» نیروهای رزمنده فلان و بهمان هستند یا «قیامت» را به «جنگ» تأویل می‌کردند. هم دیگران را می‌کشند و هم خودشان را. بلافاصله وقتی احساس می‌کنند بودنشان از نبودنشان بهتر است خودشان را می‌کشند. مبنای این خودکشی و دیگرکشی اصالت عرفان بدون فقه است. با این مقدمه باید دوباره فقه ائمه را بر اساس زمینه تاریخی آن بازنگری کنیم. آنچه موضوع سخن ماست فقه‌الوکاله است که یکی از ادوار مهم فقهی شیعه است. فقه وکالتی مبنای دموکراسی و مردم‌سالاری دینی است. وکالت آن است که من کسی را وکیل خودم قرار می‌دهم و حقم را به او واگذار می‌کنم که او از جانب من کاری انجام دهد و تصمیمی بگیرد.

آنچه به عنوان «رأی» به رئیس جمهور می‌دهیم همان اعطای وکالت است که به جای ما تصمیم بگیرد. هم ائمه و هم مراجع به دیگران وکالت می‌دادند که مثلاً اموالی را با اهداف معینی مصرف کنند. تمام کسانی که از طرف مراجع، سهم امام جمع می‌کنند و به حوزه‌های علمیه می‌دهند، کارشان وکالتی است. مراجع از طرف ائمه وکیل هستند و وکالت مراجع به امامان جمعه و جماعت می‌رسد. «رأی» هم که حق‌الناس است به این معناست که مردم حق‌شان را به وکیل‌شان واگذار می‌کنند. بدیهی است که رئیس جمهور تا زمانی وکیل است که این حق‌الناس را رعایت کند. اگر رئیس جمهور خطا کند و ضد منافع مردم و امنیت ملی عمل کند، می‌توانند وکالت‌شان را پس بگیرند، زیرا او برای تحقق هدف معینی وکیل شده است و نباید از آن تخطی کند.

حال سؤال اینجاست که این حق از طرف چه کسی اعطا می‌شود؟ یک حق از طرف خداست.

 این حق به پیغمبر و بالاتر از آن به امام واگذار می‌شود که به آن خلیفه‌اللهی گفته می‌شود. این حق در ادامه به فقیه می‌رسد. «امام» که اوج عقل فطری و متصل به خداست، این حق را پیدا می‌کند که وکالت داشته باشد. امام هم بر اساس سیره عقلا عمل می‌کند. همه چیز را از نو بنیان نمی‌گذارد، بلکه آنچه فاسد است را جمع و مابقی چیزها را امضا می‌کند. فقه ما امضایی است و مثلاً تمام عقودی را که پیش از اسلام وجود داشت و فاسد و مفسد نبود امضا کرده است. فقه ما حرکت کردن بر «نحو اول» است و از این باب با چیزهایی که در گذشته بوده و فساد نداشته مشکلی ندارد. از طرف رو به آینده نیز گشوده است. هر چیزی که حادث شود و در آن فساد و افساد نباشد، می‌پذیرد. وقتی در چیزی فساد نباشد، معروف است. یعنی پذیرفته شده و مشهور می‌شود؛ اما وقتی فساد داشته باشد خودبه‌خود مردم آن را پس می‌زنند و منکر می‌شود. در مسائل جدیدی که واقع می‌شود هم اجازه اجتهاد داده شده است. یعنی نگاه کردن به اصول و تفریع آن با توجه به شرایط و حوادث جدید. بنابراین فقه ما متحجر نیست و مانند القاعده همه چیز را به صدر اسلام برنمی‌گرداند. این وکالت و اجازه اجتهاد را خدا به مجتهد داده است. خود ائمه وقتی می‌خواهند نظر فقهی دهند، بر اساس قرآن نظر می‌دهند.

امام به عنوان جانشین خدا، برای اداره امور وکالت دارد؛ اما وقتی به امور مردم می‌رسیم با آیاتی مثل «وأمرهم شوری بینهم» و «وشاورهم فی‌الأمر» مواجه می‌شویم. در اموری که مربوط به مردم است مردم وکالت می‌دهند، نه در رابطه با ولایت و امامتی که از طرف خداست و احکامی که خدا وضع کرده است. مثلاً ما به قوه مجریه وکالت می‌دهیم. اما قوه مجریه که رساله بیرون نمی‌دهد و اجتهاد نمی‌کند. این که چه چیز فاسد و منکر است را مجتهد و فطرت عمومی مردم تعیین می‌کند نه رئیس جمهور.

 وقتی مردم بر اساس حق‌الناس به کسی رأی می‌دهند که وکیل‌شان باشد، این وکالت باید از طرف ولی امر نیز تنفیذ شود. زیرا باید از طرف خدا هم ولایتش تأیید شود و احکام اسلام را اجرا کند. مهم‌ترین چارچوب احکام اسلام هم عدالت و ظلم است. پس رئیس جمهور دو نوع وکالت دارد. یک وکالت از طرف خداست که از طرف ولی امر اعطا می‌شود. یک وکالت هم از طرف مردم است. در ماجرای بنی صدر، مجلس که مظهر رأی مردم بود، بنی صدر را از مشروعیت انداخت و امام هم آن را تأیید کرد. خود ولی فقیه هم وکالتش دوگانه است.

مردم حق خودشان را به خبرگان ملت واگذار می‌کنند. خبرگان هم بر اساس منافع مردم و احکام اسلام رهبر را به رهبری می‌رسانند. رهبری هم که از بقیه علما اعلم و اصلح است مشروعیتش را از طرف خدا هم می‌گیرد. اگر خبرگان مردم فقیهی را انتخاب کنند، از آنجا که متکی به فطرت عمومی مردم و خبرگی خبرگان و فقهای اسلام است، این فقیه منصوب خدا هم هست و از طرف خدا هم وکالت دارد. اگر این رابطه امام و امت برقرار شود، محال است که جامعه منحرف شود. / صبح نو

[ad_2]

لینک منبع

نشست سراسری نقش علمای دینی در مقابله با جریان‌های تکفیری به روایت تصویر

[ad_1]

خانه / آخرین اخبار / نشست سراسری نقش علمای دینی در مقابله با جریان‌های تکفیری به روایت تصویر
نشست سراسری نقش علمای دینی در مقابله با جریان‌های تکفیری به روایت تصویر




گزارش تصویری؛

شبکه اجتهاد: نشست سراسری نقش علمای دینی در مقابله با جریان‌های تکفیری  ۱۳ تیرماه در دبیرخانه شورای نمایندگی ولی فقثیه در مناطق قومی با حضور علمای اهل سنت برگزار شد.

[ad_2]

لینک منبع

جلسات علمی پرسش و پاسخ در محضر آیت‌الله سند

[ad_1]

جلسات علمی پرسش و پاسخ در محضر آیت‌الله سند




گزارش تصویری؛

شبکه اجتهاد: جلسات علمی پرسش و پاسخ در محضر آیت‌الله شیخ محمد سند، از اساتید خارج فقه و اصول حوزه علمیه نجف و از شاگردان حضرات آیات شیخ مرتضی حائری، میرزا هاشم آملی، گلپایگانی و آیت‌الله وحید خراسانی، این روزها در مشهد با حضور گرم فضلا و طلاب خراسانی برگزار می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

«قلمرو دین و گستره شریعت» روانه بازار نشر شد

[ad_1]

در این نوشتار سعی شده است دیدگاه‌های مختلف در حوزه دین به طور عام و در حوزه فقه و شریعت به خاص بیان شود و مبانی و ادله هر یک مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

به گزارش شبکه اجتهاد، مؤسسه اشراق و عرفان، کتاب «قلمرو دین و گستره شریعت» را بر اساس مبانی فکری آیت‌الله علیرضا اعرافی با تحقیق سید رضا روحانی‌راد منتشر کرد.

در معرفی این کتاب چنین می‌خوانیم: مسأله «قلمرو دین» که گاه به خطا از آن با عنوان «انتظار بشر دین یاد می‌شود. موضوعی است که از دیرباز در مباحث دین‌پژوهی مورد بحث بوده؛ اهتمام بیشتر به این مسأله در دوران حاضر، به معنی توفیق دین‌ستیزان در اثبات گسترده حداقلی دین نیست؛ بلکه به معنی کامیابی دین مداران در دفاع از قلمروی حداکثری برای دین می‌باشد؛ اندیشه‌ای که حقانیت آن، نه در عرصه نظر، که در عرصه عمل و با تشکیل «حکومت دینی» و تلاش برای بنا نهادن «تمدن عظیم اسلامی» به اثبات رسیده است.

اثر حاضر درصدد دفاع از اندیشه دین حداکثری در مسأله «قلمرو دین و گستره شریعت» بر اساس مبانی فکری استاد اعرافی است.

بحث درباره قلمرو دین و اینکه در دین به چه موضوعاتی پرداخته می‌شود، از مهم‌ترین مباحث دین‌شناسی است که سابقه‌ای در میان ادیان و مذاهب داشته، امروز با توسعه علوم بشری و اغراض سیاسی جلوه‌های دیگر یافته است؛ از این‌رو نگارنده در مقدمه درباره این موضوع چنین آورده است:

این بحث در طول تاریخ با رویکردهای متفاوت و روش‌های گوناگون مورد بحث بوده است؛ روزگاری با رویکرد انسان به دین و انبیاء، تحت عنوان «فلسفه بعثت انبیاء» یا «وجه حاجت بشر به دین» به تبیین قلمرو دین پرداخته می‌شد.

بعدها در غرب، مقارن با رنسانس و انقلاب علمی، برخی از ادیان توحیدی با رویکردی انسان‌مدارانه و نگاهی کارکردگرایانه به دین، با طرح مباحث چون «انتظار بشر از دین» سعی در تحدید دین داشتند؛ در دهه‌ای اخیر این بحث گاهی با اغراض سیاسی به شکل دیگری در جوامع اسلامی مطرح گشت…

همچنین نویسنده، در ادامه به بحث ضرورت تعیین قلمرو دین در حکومت اسلامی مِی‌پردازد و می‌نویسد: این بحث گذشته از اغراض سیاسی برای کشور که بر اساس اسلام، حکومت تشکیل داده است و سعی در تحقیق کامل آن و ایجاد تمدن عظیم اسلامی دارد، جزء مهم‌ترین مباحث به شمار می‌رود؛ چرا که اساس حکومت اسلامی و چگونگی حکومت‌داری و اجرای فرامین اسلامی، مبتنی بر تعیین قلمرو دین است.

در این نوشتار سعی شده است دیدگاه‌های مختلف در حوزه دین به طور عام و در حوزه فقه و شریعت به خاص بیان شود و مبانی و ادله هر یک مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

نگارنده کتاب را در سه بخش با عنوان‌های: «کلیات»، «دیدگاه‌ها و ادله در قلمرو دین»، «قلمرو فقه یا شریعت» تنظیم کرده است و پیوست و کتاب‌نامه و نمایه‌ها پایان بخش این اثر هستند.

او در بخش اول نخست، مباحث کلی همچون: مفهوم شناسی، پیشینه بحث، جایگاه و اهمیت، رویکردها، روش‌ها، مبانی و پیش‌فرض‌ها و در بخش دوم نیز به دیدگاه‌های مختلف در حوزه دین پرداخته، دو دیدگاه اصلی یعنی «دین حداقلی» و «دین حداکثری» با ادله درون دینی و برون دینی به تفصیل بررسی کرده است.

مؤلف در بخش سوم، به دیدگاه‌ها و ادله در ساحت فقه، اشاره و در این بخش دو دیدگاه اصلی را بررسی و بر اساس قاعده «لکل واقعه حکم» و «اصاله المولویه» و عنصر اجتهاد، در جایگاه یکی از مهم‌ترین عوامل جامعیت و پویایی دین و فقه، از اندیشه حداکثری دفاع کرده است.

درباره قلمرو فقه دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد که می‌توان همه را به دو دیدگاه کلی (حداقلی و حداکثر) تقسیم کرد، از این رو نویسنده در صفحه ۲۶۶ در خلاصه بخش سوم و جمع‌بندی کلی این بحث چنین آورده است:

برخی معتقدند: شارع مقدس حوزه‌های وسیعی را به انسان‌ها واگذار کرده است تا خود آنچه را می‌پسندند و صلاح می‌دانند به عنوان قانون وضع کنند.

از نظر این گروه، فقه موجود دارای اشکلاتی است که موجب حداقلی شدن آن گشته است. برخی از این اشکالات چنین‌اند: ۱- فقه فقط حکم می‌دهد نه برنامه؛ ۲- فقه فقط متکفل حل مسائل حقوقی است؛ ۳- موضوع فقه افعال اختیاری مکلفین است؛ ۴- فقه در منابع محدودیت دارد.

به نظر می‌رسد، بر اساس شواهد و قرائن خارجی و پیدایش مسائلی نوظهور که سابقه‌ای نداشته‌اند، باید گفت: ادعای جامعیت مطلقه فقه مشکل است؛ لکن با توجه به غنای منابع دین و عناصری همچون اجتهاد، کمتر مسأله‌ای یافت می‌شود که دین در برابر آن موضعی نداشته باشد و از این جهت باید گفت: دین از جامعت حداکثر برخوردار است.

نویسنده برای نگارش این کتاب از ۱۱۲ منبع بهره برده که کتاب‌های «دین و نگرش نوین»، «فقه تربیتی»، «جامعیت قرآن»، «هرمنوتیک کتاب و سنت» «بحر الفوائد فی شرح الفرائد» «رجال نجاشی» و «دین و روان» برخی از این منابع است.

بنابرگزارش رسا، مؤسسه اشراق و عرفان کتاب قلمرو دین و گستره شریعت را با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه، در قطع رقعی و در ۳۲۰ صفحه، به قیمت ۱۶۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

درباره مؤسسه اشراق و عرفان: مؤسسه اشراق و عرفان که فعالیت خود را از سال ۱۳۸۶ با نظارت و اشراف علمی آیت‌الله اعرافی آغاز کرده، در عین تأکید بر اصالت‌های حوزوی در تلاش برای پاسخگویی به نیازها معرفتی انسان معاصر است؛ از این رو با هدف انجام مأموریت خود تا کنون گروه‌های پژوهشی فقه، فقه تربیتی، فقه اخلاق، فقه عقیدتی فقه هنر، اصول فقه، فلسفه فقه، فلسفه تربیتی، تفسیر تربیتی را راه انداز کرده است.

[ad_2]

لینک منبع

بیداری اسلامی در اندیشه عابد الجابری

[ad_1]

شبکه اجتهاد: پروژه جابری، بازسازی فکر عربی اسلامی بر اساس عقلانیت جدید است. از نظر او، برای فراهم آمدن فضای مناسب در جهت شکل‌گیری یک عقل عربی اسلامی امروزی و کارآمد، باید مفاهیم ناظر به این عقل، ابتدا شالوده‌شکنی شود تا با استفاده از اصول جدید و در تعامل با عقل مدرن یک عقلانیت عربی اسلامی جدید شکل گیرد. او بعد از شالوده‌شکنی مفاهیم، اغلب متکفل راه حل نمی‌شود. فقط در موارد نادری پیشنهادهای روشی ارائه می‌کند.

محمد عابد الجابری روشنفکر بلندآوازه جهان عرب که در سال ۲۰۰۲ رخ در نقاب خاک کشید. وی از پرکارترین نویسندگان و صاحب نظرانی بود که بازسازی منظومه فکری عربی اسلامی را در دستور کار داشت. از این رهگذر، جابری با بهره‌گیری از روش‌های تبارشناسانه و دیرینه‌شناسانه فوکو و نیز اصول شالوده‌شکنی دریدا و نیز پدیدارشناسی گادامر، به واکاوی سنت اسلامیی عربی پرداخت. عمده آثار او از سال ۱۹۷۰ به بعد منتشر گردید. یکی از مهمترین دغدغه‌های او مسئله هویت و نیز عقب‌ماندگی عربی و اسلامی است.

جابر مجموعه مقالاتی را منتشر کرد که درسال ۱۹۹۲ تحت عنوان “‌‌دیدگاه پیش به سوی بازسازی اندیشه عربی معاصر”‌‌ و در قالب یک کتاب در بیروت منتشر گردید. در این یاداشت کوتاه در نظر ندارم به مبانی نظری و کلیات اندیشه جابری بپردازم اما با توجه به اهمیت مباحث مطروح شده در کتاب او و نیز عدم برگردان آن به فارسی، مایلم برخی نظرات او با محوریت مفهوم “‌‌بیداری اسلامی”‌‌ را طرح و در حد توان بررسی کنم.

وضعیت کنونی

او برای توضیح وضعیت جهان عرب و اسلام از واژه “‌‌الازمه الشامله”‌‌ به معنای بحران فراگیر و یا بحران سراسری استفاده می‌کند. در این وضعیت تمام عرصه‌های حیات اجتماعی، سیاسی، فکری، فرهنگی و اقتصادی انسان مسلمان را بحرانی فراگرفته است که در تقابل با این وضعیت، نخبگان و جوامع عربی اسلامی یک دوگانه بیشتر پیش روی ندارند؛ یا اینکه باید به بازسازی و سامان‌دهی اصولی، مبنایی و ریشه‌ای دست بزنند و خود را برای خروج از این حالت آماده کنند یا آنکه تمام و کمال در باتلاق انحطاط غرق شوند. در فصل آغازین کتاب به بررسی دوگانه عربیت اسلامیت می‌پردازد واین دو مفهوم را به دقت بررسی می‌کند. او با استفاده از روش شالوده‌شکنی مفاهیم، این دو واژه را در دو منظومه فکری مختلف بررسی می‌نماید. مفهوم عرب‌گرایی را در دو پارادایم سنت و مدرنیته واکاوی کرده و سپس بعد از آماده ساختن ذهن مخاطب و آشنا کردن او با بحران هویتی فعلی، فصل دوم آغاز می‌شود.

دوگانه بازسازی بیداری

جابری برای پیش‌برد پروژه خود به تجزیه و جدا کردن تار و پود سنت می‌پردازد و در این امر انصافاً استادانه عمل می‌کند. او با استفاده از ردیابی و واکاوی نحوه شکل‌گیری مفاهیم در بستر تاریخ، تمام برساخته‌ها و دوگانه‌های حاکم بر ذهنیت عربی اسلامی را از بین می‌برد. با استفاده از این روش، دوگانه مفهومی متعددی را از معنای متداول تهی می‌سازد و یا شک عمیقی را پیرامون معنا و محدوده آن‌ها ایجاد می‌نماید. دوگانه‌های دین و دولت، عربیت و اسلامیت و یا مفاهیم کلیدی همچون سکولاریسم، شورا، طایفه‌گرایی مذهبی و دموکراسی را در بستر تاریخ و ناظر به دو منظومه معرفتی سنت و تجدد بررسی و به معنایی رشته رشته می‌کند و در مقابل دیدگان نخبگان قرار می‌دهد. یکی از دوگانه‌های مطرح در آغاز فصل دوم کتاب مذکور، دوگانه “‌‌الصحوه – التجدید “‌‌ یا همان”‌‌ بیداری-بازسازی”‌‌ است.

او مفهوم بیداری اسلامی را از چند جهت ناسازوار می‌داند و بر این باور است که این واژه و آنچه با خود از مضامین و دیگر وابستگان به همراه دارد، توان پاسخ‌گویی به مشکل جهان اسلام را ندارد. استعمال و تداول این واژه را به تحولات اخیر منطقه، خصوصاً انقلاب ایران و پا گرفتن دیگر جریان‌های سیاسی اسلامی در منطقه وابسته می‌داند. اهداف و ابزار و راه حل موجود در ورای این مفهوم را کاملاً بیگانه با واقعیت موجود و نیز بی‌ارتباط به آنچه که باید باشد می‌داند. او می‌گوید بیداری یک انفعال است که در اثر فعل دیگری شکل می‌گیرد، در حالی که وضعیت جهان اسلام، نیازمند یک فعل است. کسی که به خواب رفته را می‌توان بیدار کرد و از او انتظار داشت که به زندگی روزمره بپردازد اما کسی را که سیصد سال همچون اصحاب کهف خواب بوده و محیط پیرامونش تغییر کرده است نمی‌توان صرفاً بیدار کرد و انتظار داشت به زندگی روزمره بازگردد. از نظر او جهان عرب و مسلمانان وضعی شبیه اصحاب کهف دارند، لذا “‌‌بیداری”‌‌ دردی از آنان دوا نمی‌کند.

او به روشنی می‌گوید: “‌‌کاربرد واژه بیداری اسلامی بعد از تحولات منطقه، خصوصاً انچه در ایران رخ داده است و برخی دیگر از جریان‌های اسلامی نیز در منطقه از پی آن می‌باشند، همان پروژه برقراری یک نظام اسلامی و تطبیق شریعت است که از آن به بیداری تعبیر می‌شود. گویی اسلام تاکنون در خواب بوده و یا در میان جوامع اسلامی به عنوان یک عقیده در وجدان عمومی مسلمانان حضور نداشته و اکنون پا به عرصه گذاشته، در حالی که این خوانش و پیش‌فرض‌های آن کاملاً نادرست است.”‌‌

الصحوه یا بیداری از نظر او بسیار بسیط به بحران نگاه می‌کند و فاقد راه حل عمیق و ریشه‌ای است، در حالی که نیاز فعلی، حرکتی بسیار عمیق و دقیق به ریشه‌های مسائل است که این بیداری اسلامی، فاقد سازوکار و مبنای نظری برای وضعیت کنونی است. تأکید می‌کنم که این سخن جابری در دهه هشتاد میلادی و در ظرف آن موقع که موجی از اسلام سیاسی در دو بعد شیعی و سنی شکل گرفته بود طرح شده است. نویسنده چند سال بعد، ناظر به تجربه سیزده ساله انقلاب ایران، یادآوری می‌کند که موج اسلام‌گرایی و این مفهوم، فاقد کارایی است. او به صراحت می‌گوید این واژه هیچ سابقه معنایی در سنت فکری اسلامی ندارد و حتی کلمه قاموس به معنای فرهنگ لغت را به کار می‌برد و به جای پروژه “‌‌بیداری اسلامی “‌‌ از “‌‌بازسازی فکری”‌‌ دفاع می‌کند و این تجربه تازه طرح شده را شکست خورده معرفی می‌نماید.

مدخل دیگری که جابری برای درهم کوبیدن واژه بیداری اسلامی برگزیده است، ناظر به هدف از طرح چنین واژه‌ای است. او می‌گوید مقصود از طرح این اصطلاح، برپایی حکومت و نظام اسلامی است، آن هم برای تطبیق شریعت و یا همان پیاده‌سازی اسلام که در اغلب مواقع منظور اجرای احکام فقهی است.

Image result for ‫عابدالجابری‬‎

به عبارت دیگر جریان‌های اسلام سیاسی هنگامی که از این اصطلاح استفاده می‌کنند بر این باورند که طرح فراخوان آنان برای برپایی نظام اسلامی آماده اجرا شدن است و شرایط محیطی برای این کار فراهم گردیده است. همچنین معتقدند که برپایی حکومت اسلامی و اجرای شریعت می‌تواند تمام مشکلات جهان عرب و اسلام را در کمترین فرصت حل کند. به عبارت روشن‌تر آنان تمام مشکلات و درماندگی‌های جهان عرب را در دوری از احکام اسلامی و عدم تطبیق شریعت که ریشه در عدم برپایی یک نظام اسلامی ایده آل دارد می‌دانند. جابری برای نزدیک شدن به این ایده و نقد آن، ابتدا این سؤال را مطرح می‌کند که آیا در منظومه فکری اسلامی عربی چیزی به عنوان یک نظام اسلامی از پیش تعیین شده وجود دارد؟ آیا یک مدل مشخص با مختصات معین وجود دارد که بتوان به آن نظام اسلامی گفت؟ آیا چنین اکسیر اعظمی در منظومه دانش اسلامی تبیین و معرفی شده است؟

او می‌گوید در سنت اسلامی هیچ الگوی مشخصی برای یک نظام سیاسی وجود ندارد. سپس به مسئله خلافت اشاره می‌کند و با بررسی تاریخی نشان می‌دهد که خلافت و تمامی نظریه‌پردازی‌های پیرامون آن، نظریاتی ما بعد از وقوع هستند و اصلاً هیچ نصی از قرآن و سنت در مشروعیت آن وجود ندارد. بنابراین سیستم خلافت را محصول تلاش مسلمانان برای حل مسئله جانشینی پیامبر و سپس اداره سرزمین‌های گشوده شده می‌داند، که یک اجتهاد علمی و انسانی بوده و فاقد هرگونه قداستی است.

از سوی دیگر او ذیل تیتری با عنوان “‌‌یک گریزگاه قانون اساسی”‌‌ به بررسی مشکلات و چالش‌های نظام خلافت می‌پردازد و نشان می‌دهد، چگونه این سیستم به علت وجود اشکالات متعدد، آرام آرام به یک پادشاهی تمام عیار تبدیل شد و چگونه عنوان خلیفه به پادشاه و سلطان بدل گردید. او از این طریق وجود الگوی نظام اسلامی آماده را در سنت مردود دانسته و در پی آن، واژه بیداری اسلامی را که مشعر به آن است، از مدار انتفاع خارج می‌کند.

یکی دیگر از اهداف معلق بر واژه بیداری اسلامی مسئله تطبیق شریعت است. او برای نزدیک شدن به موضوع و طرح ایده خود از مبانی فقهی و روش شاطبی استفاده می‌کند و در قالب یک مثال، ایده خود را طرح می‌کند. او می‌گوید مجازات‌های فقهی از قبیل حدود، توان حل مسائل کنونی را ندارد. او روش شاطبی را که مبتنی بر فقه مقاصدی است طرح می‌کند و با نگاه تاریخی به گزاره‌های دینی، منظور شارع از قطع دست سارق را با توجه به زندگی کوچ‌نشینی آن دوره و نبود زندان و نیز مسئله پیشگیری از طریق معرفی دزد به جامعه را حفظ اموال مسلمانان می‌داند. این مجازات در آن موقع مقصود شارع را که حفظ نظم عمومی و حفظ اموال جامعه بود تأمین می‌کرد. اکنون با توجه به تغییر شرایط، آن مجازات‌ها توان بازدارندگی ندارند و باید از طریق تحصیل مقاصد شریعت، مجازات مناسب طراحی شود.

جابری از این طریق امیدهای بسته شده به تطبیق شریعت را ناامید می‌کند و پیاده‌سازی اسلام تاریخی را برای وضع کنونی ناکافی و ناسازوار می‌داند. بنابراین او از طریق دو شاخص در پیوند با واژه بیداری اسلامی (نظام اسلامی مشخص با مدل از پیش تعیین شده، در سنت اسلامی و تطبیق شریعت) و بررسی تاریخی آن واژه بیداری اسلامی را کاملاً نادرست و سطحی معرفی می‌کند.

به طور کلی می‌توان گفت پروژه جابری، بازسازی فکر عربی اسلامی بر اساس عقلانیت جدید است. برای فراهم آمدن فضای مناسب در جهت شکل‌گیری یک عقل عربی اسلامی امروزی و کارآمد، باید مفاهیم ناظر به این عقل، ابتدا شالوده‌شکنی شود تا با استفاده از اصول جدید و در تعامل با عقل مدرن یک عقلانیت عربی اسلامی جدید شکل گیرد. او بعد از شالوده‌شکنی مفاهیم، اغلب متکفل راه حل نمی‌شود. فقط در موارد نادری پیشنهادهای روشی ارائه می‌کند یا شاخصه‌ها و کدهایی از سنت را ارائه می‌کند که پتانسیل درانداختن طرحی نو بر اساس سنت را داراست.

نویسنده: محمدجواد خلیلی، دانش آموخته حوزه علمیه قم، دانشجوی دکتری علوم سیاسی، پژوهشگر اندیشه سیاسی اسلامی و جهان عرب

[ad_2]

لینک منبع

«دین و دیکتاتوری»، کتاب جدید سروش محلاتی

[ad_1]

کتاب «دین و دیکتاتوری»، مجموعه مقالات بررسی نسبت دین و استبداد به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی استاد حوزه علمیه قم منتشر شد.

به گزارش خبرنگار اجتهاد، رابطه‌ی دین و مردم‌سالاری، موضوعی تازه‌یاب نیست؛ ولی پژوهش‌های گذشته، هنوز ما را از تأمل در این باره بی‌نیاز نساخته است. لذا بازخوانی این پرونده، نه لازم که ضروری به نظر می‌رسد.

از این رو، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در کتاب جدید خود در شش مقاله و سه مصاحبه با رویکرد فقهی به بررسی نسبت دین داری و استبداد پرداخته است.

شیوه‌ی تقریر نویسنده، دارای دو ویژگی است: یکی بیش از آنکه به مبانی نظری بپردازد، به راهکارهای عملی توجه دارد و دیگر آنکه از زاویه چگونگی نفوذ دیکتاتوری به نظام اسلامی، بحث را دنبال کرده است.

یادآوری می‌شود، کتاب «دین و دیکتاتوری» اثر محمد سروش محلاتی در ۱۴۴ صفحه به‌تازگی از سوی میراث اهل‌قلم چاپ و روانه بازار نشر شده است.

«دولت و اجرای شریعت»، «اسلام و مقتضیات زمان»، «اندیشه و ایمان در آزادی»، «دین و دولت در اندیشه اسلامی»، «نظارت خبرگان، نصیحت نخبگان»، «امکان سنجی انتخابات در نظام اسلامی»، «شهر مردگان»، «مبانی حریم خصوصی»، «بی‌طرفی، شرط داوری» و… از دیگر آثار این پژوهشگر فقه سیاسی می‌باشد.

علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه اثر اینجا کلیک کنند.

 

[ad_2]

لینک منبع

مرمت بقیع مورد اتفاق فقهای مسلمان است

[ad_1]

امام موسی صدر در نامه‌ای به که شاهزاده سعودی نوشته از او می‌خواهد که برای سرو سامان دادن به قبرستان بقیع اقدام کند.

به گزارش شبکه اجتهاد، هشتم شوال برابر با سالروز واقعهٔ تخریب بقیع در سال ۱۳۴۴ هجری قمری است. روزی که قبرستان بقیع به دست وهابیون به طور کامل تخریب شد.

امام موسی صدر پس از تلاش‌هایی که برای بازسازی قبرستان بقیع در دیدار با شاهزاده سعودی داشته، در محرم سال ۱۳۹۴ قمری نامه‌ای برای یادآوری و درخواست دوباره می‌نویسد. ترجمه فارسی این نامه را در ادامه می‌خوانید.

به نام خداوند بخشنده مهربان

سرور و برادر بزرگوارم، عالی‌جناب، شاهزاده امیر محسن عبدالمحسن بن عبد العزیز آل سعود

سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد که از حرمین و حجاج آن‌ محافظت و صیانت می‌کنید و پایه‌های حکومتتان را بر احکام الاهی بنا نهاده‌اید و جایگاه مسلمانان را بالا برده‌اید و چون آزمون فرا رسید، تحت رهبری آن رهبر پیروز، چنان موضعی اتخاذ کردید که سرزمین و امت و رهبری شما را در برابر دو ابر قدرت، به نیرویی الاهی و والا بدل کرد. آرزوها را بارور کردید و اعتماد و خرسندی را در جان اعراب و مسلمانان نشاندید. گوارایتان باد و پاینده باشید.

در این‌جا، سفر برادر و خویشاوند خود حضرت علامه هادی قمی را برای ادای عمره غنیمت می‌شمرم و این نامه را بدو می‌سپارم تا به وسیله آن پیمانم را تجدید کنم و به برادری گرامی که دیدار کوتاهش باعث شد احساسی عمیق و دوست داشتنی با اخلاص و احترامی همراه با محبت داشته باشم، سلامی برسانم و سپس، گفت‌وگویی را به آن سرور شاهزاده یادآوری کنم که در دیدار سال ۱۳۹۲ در دفتر جناب‌عالی درباره برخی تعمیرات و سازمان‌دهی‌های اطراف بقیع داشتیم.

در آن دیدار، با ملاحظه خاطر بزرگوار و همت بلند و روح مؤمن و دورنگری و روشن‌بینی جناب عالی، گفتم که ساختن بارگاه برای امامان اهل بیت، مورد اتفاق فقهای مسلمانان نیست و به همین سبب، برای پرهیز از حرج، چنین درخواستی نداریم، اما سر و سامان دادن به قبرستان و آسفالت یا سنگ‌فرش کردن راه‌های داخلی آن و کاشتن اطراف آن و تبدیل آن به بوستانی آزاد با فواره و آب‌نما و مرمت دیوارها و گذاشتن سنگ‌های زیبا در آن‌ها و تعبیه سایه‌بان‌های مرتب گرداگرد آن و اقداماتی از این دست، موضع اتفاق فقهاست و موجب تکریم صدها هزار نفر زائر و عمره‌گزار و حج‌گزار و دوست‌دار است و سبب تألیف قلوب گِردِ رهبریِ اسلامی درخشان و فزاینده شما خواهد بود؛ خصوصاً در این زمان که اعلی‌حضرت کوشش فراوانی برای وحدت مسلمین و هم‌دلی آنان دارد.

سرور و برادر من امیر بزرگوار! خداوند شاهد است ـ و همو برای شاهد بودن کافی است ـ که این پیشنهاد از قلبی پرخلوص و ذهنی آگاه بر آمده که ابعاد مسئله را درک می‌کند و خیرخواه همه شما به خصوص شخص جناب‌عالی است؛ چراکه دوست‌دار شما هستم.

پس خود را در صفحات تاریخ و در دل و زبان میلیون‌ها بلکه صدها میلیون مسلمان، بلکه‌ اجازه دهید بگویم‌، در جان رسول اکرم ـ که درود و سلام فراوان بر او باد ـ جاودانه کن. و از این فراتر، این کار را به مثابه دِینی بر گردن دوستارانت که من کوچک‌ترینشان هستم قرار ده؛ دِینی که با دوستی و خدمت و ایثار دار و ندار هم ادا کردنی نیست.

من بی‌تابانه منتظر پاسخ هستم و بسیار شادمان خواهم شد اگر هنگامی که در بیروت به استقبال شما می‌آیم یا هنگامی که برای زیارت بارگاه پیامبر اکرم و دیدار با نگهبان و پاسدار آن، امیر، به مدینه مشرف می‌شوم، درباره بسیاری از مسائل با هم گفت‌وگو کنیم.

در خاتمه، ای بزرگوار، دعا و سلام و درودها و اشتیاق مرا بپذیرید.

والسلام

برادر شما

موسی صدر

[ad_2]

لینک منبع

جامعه زنان، آلوده وارونگی ارزش‌ها

[ad_1]

اشتغال بانوان به خودی خود، مردود نیست؛ مهم این است که نباید به عنوان اصل و یک ارزش اجتماعی و در صدر اولویت‌های زنانه به شمار بیاید.

به گزارش شبکه اجتهاد، یکی از مشکلاتی که جامعه امروز ما با آن مواجه است وارونگی جایگاه زنان در خانواده و هویت اجتماعی آنان است.

یکی از مهمترین نقش‌های زن، ایفای نقش مادری و تربیت فرزند در کانون خانواده است که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اجرای درست این نقش، زمینه ساز جامعه‌ای خوب خواهد شد؛ چرا که جامعه متشکل از اعضای همین خانواده‌ها است و وقتی فرزندان این خانواده درست تربیت شده باشند طبیعتا جامعه هم از هنجارهای مناسبی برخوردار خواهد بود. همچنانکه امام راحل معتقد بودند از دامن زن، مرد به معراج می‌رود.

رهبر معظم انقلاب در اجتماع زنان خوزستانی در سال ۷۵ فرمودند: «یک کشور اگر مى‌خواهد به معنای واقعى بازسازى کند، باید بیشترین تکیه و بیشترین نگاه و توجهش به انسان و نیروى انسانى باشد. وقتى که صحبت از نیروى انسانى است، باید توجه کنیم که نصف جمعیت کشور و نیمى از نیروى انسانى، بانوان کشورند. اگر بینش غلطى در مورد زن وجود داشته باشد، بازسازى به معناى حقیقى و در سطح وسیع آن، شدنى نیست. هم خودِ بانوان کشور باید نسبت به موضوع زن از نظر اسلام، داراى آگاهى کافى و لازم باشند تا بتوانند بااتّکا به نظر والاى دین مقدس اسلام، از حقوق خود به طور کامل دفع کنند و هم همه‌ى افراد جامعه و مردان در کشور اسلامى باید بدانند که نظر اسلام در مورد زن، حضور زن در عرصه‌هاى زندگى، فعالیت زنان، تحصیل زنان، کار و تلاش اجتماعى و سیاسى واقتصادى و علمى زنان، نقش زن در خانواده و نقش زن در بیرون از خانواده چیست.»

متأسفانه سال‌هاست که با فرهنگ سازی‌های غلط و به دور از آموزه‌های دینی و فرهنگ اصیل ایرانی نقش زن وراونه جلوه داده شده و طوری تلقی می‌شود که زن خانه‌داری که بیشتر دغدغه اش مدیریت خانواده و تربیت و رسیدگی به فرزندانش است گویا انسان عقب مانده‌ای است و از فرهنگ به دور است!

به اسم آزدی و اینکه زن و مرد از حقوق یکسان برابرند زن‌ها را از محیط خانواده دور کردند و به گونه‌ای فرهنگ سازی کردند که اشتغال زنان جزئی از هویت اجتماعی آن‌ها شده است.

این نکته را نباید فراموش کرد که اسلام با تساوى‏ حقوق زن‏ و مرد مخالف نیست؛ بلکه با تشابه حقوق آن‌ها مخالف است.

چالش اشتغال بانوان

متأسفانه امروزه برای خیلی از خانم‌ها تشکیل خانواده اولویت ندارد. آنچه برایشان مهم است دانشگاه رفتن و اشتغال است. به خصوص داشتن شغلی خارج از منزل خیلی برایشان مهم است.

اشتغال بانوان در بیرون از منزل تقریباً به صورت یک اصل و فرهنگ در آمده و اگر خانمی شغل بیرون از منزل نداشته باشد، گویا شأن اجتماعی‌اش خدشه دار شده و دارای نقصان است. باید توجه داشت که اشتغال بانوان نباید به صورت یک ارزش تلقی شود، بلکه در مواردی که حرمت‌شکنی می‌شود و مفاسدی را به دنبال دارد، قطعاً ضد ارزش است.

در حال حاضر خیلی از مشاغلی که بانوان به‌ آن اشتغال دارند، واقعاً‌ تناسبی با زن ندارد و این مطلب به طور جدی لوث شده است. این بدان معنا نیست که بخواهیم عدالت اجتماعی را زیر سؤال ببریم و حقوق آن‌ها را نادیده بگیریم، بلکه حقیقت این است که زن از خصوصیاتی برخوردار است و مرد هم از خصوصیاتی؛ یک سری امور هست که واقعاً متناسب با شخصیت و روحیات زن نیست و اصولاً‌ ورود خانم‌ها به این مشاغل از هیچ مزیتی برخوردار نیست؛ اینگونه نیست که اگر خانم‌ها به این شغل‌ها وارد نشوند نقصانی متوجه آن‌ها شده است؛ چرا که طبیعتشان متناسب با این مشاغل نیست. از طرفی بعضی از این مشاغل، چه بسا مفسده انگیز است. یکی از مصادیق بارز آن اختلاط بی‌مورد زن و مرد است که از نظر شرعی امری مذموم است و بعضاً تبعات خطرناکی را در پی خواهد داشت.

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده که در فرازی از نامه خود به امام حسن علیه‌السلام فرمودند: «المرأه ریحانه لیست بقهرمانه؛ زن گل است و قهرمان نیست.» نهج البلاغه/نامه ۳۱

درست است؛ بعضی شغل‌ها با زن تناسب دارد و چه بسا لازم باشد عده‌ای از خانم‌ها به آن اشتغال داشته ‌باشند، به شرط اینکه ضوابط شرعی و حدود حریم‌ها مراعات شود؛ مثل معلّمی خانم‌ها برای دختران، پزشکی در تمامی تخصص‌ها برای درمان و معاینه‌ی خانم‌های بیمار و مشاغلی از این قبیل… . متأسفانه بعضی از این شغل‌ها نیز درست مدیریت نمی‌شود؛ مثلاً پزشک مرد به راحتی زن نامحرم را معاینه می‌کند و مرتکب نگاه و لمس حرام می‌شود؛ در حالی که در همان محل دسترسی به پزشک یا پرستار زن هست. بله یک زمانی هست که قحط‌‌ الرجال است، در آن‌جا حسابش جداست؛ ولی در شرایط عادی، معمولاً‌ این مسائل رعایت نمی‌شود و این مطلب خودش از معضلاتی می‌باشد که جامعه به آن مبتلا است.(بماند که خیلی‌ها این مسائل را اصلاً معضل نمی‌دانند)

نقش سیما در فرهنگ سازی

مجموعه‌های تلویزیونی از جمله مواردی است که می‌توان گفت فرهنگ سازی مؤثری در ترویج این تفکر داشته است. بسیاری از این مجموعه‌ها یک خانواده متمدن و با فرهنگ را خانواده‌ای نشان می‌دهد که زن خانه حتماً شاغل است و معمولاً یک فرزند دارد و در مواردی هم نهایتاً دو فرزند؛ در این مجموعه‌ها طوری وانمود می‌شود که اگر زنی خانه‌دار باشد، گویا کسر شأن و به دور از تمدن است و همچنین کسانی که بچه‌ی زیاد دارند، انسان‌های دور از تمدن و سطح پایینی نمایش داده می‌شوند. معمولاً خانواده‌های فقیر و یا خلافکار را خانواده‌ای پر جمعیت نشان‌ می‌دهند و اتفاقاً هم خانم چنین خانواده‌ای خانه‌دار و بدون تحصیلات عالیه است؛ در حالی‌که زن با فرهنگ را الزاماً تحصیل‌کرده، شاغل و کم فرزند معرفی می‌کنند. این روند در خیلی از مجموعه‌های تلویزیونی در طول سال‌های متمادی طبیعتاً اثرگذار و فرهنگ ساز بوده است. البته این بدان معنا نیست که تمام مجموعه‌ها این‌گونه بوده، بلکه غالباً‌ به این شکل بوده است.

فاصله گرفتن از آموزه‌های دینی

با این اوصاف آیا واقعاً‌ یک زن مسلمان باید این‌گونه باشد؟ آیا واقعاً خانه‌دار بودن، بچه‌داری و تربیت فرزند، کسر شأن و پایین آوردن مقام زن است؟ آیا ازدواج کردن و زیر بار زندگی مشترک رفتن، مادر شدن و تربیت فرزند صالح و شایسته، امری بی‌ارزش و بی‌فضیلت است؟

آیا در احادیث اسلامی نیامده که جهاد زن، خوب شوهرداری کردن اوست؟ آیا ذکر نشده که بهشت زیر پای مادران است؟

مگر ما الگوی بزرگ و عظیم الشأنی همچون حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها نداریم که در سن نه سالگی ازدواج کرد و در هجده سالگی صاحب پنج فرزند بود؟ آن‌هم چه فرزندانی!

حالا نمی‌گوییم که دختران الزاماً در نه سالگی ازدواج کنند، ولی می‌توان که از این سیره برتری زود ازدواج کردن و بیش از دو فرزند داشتن را برداشت کرد. حالا احادیث فراوانی که در فضیلت ازدواج و فرزنددار شدن هست، بماند.

مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله کار بیرون را به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و کار منزل را به حضرت فاطمه سلام الله علیها محوّل نکرد؟ آیا این بزرگواران الگوی ما نیستند؟!

نقل شده که زنی خدمت امام صادق علیه‌السلام رسید و گفت من زنی “متبتّله” هستم. حضرت فرمود “تبتّل” نزد تو چیست؟ گفت: ازدواج نمی‌کنم. فرمود: چرا؟ آن زن گفت می‌خواهم فضیلتی کسب کنم .

حضرت در جواب به او فرمود: “اِنْصَرِفی” که اگر عامیانه معنی کنیم، یعنی “بلند شو برو پی کارِت!” و در ادامه فرمود: اگر این کار فضیلتی داشت، فاطمه علیهاالسلام سزاوارتر از تو به این کار بود. هیچ احدی نسبت به فضیلتی بر او سبقت نمی‌گیرد.کافی/ج۵/ص۵۰۹

در حدیث شریف دیگری ثواب عظیمی برای بارداری و شیردهی وارد شده که نشان می‌دهد این امور از چه جایگاهی برخوردار است: امام صادق علیه‌السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که به ام‌سلمه فرمود: وقتی زنى باردار می‌شود به منزله‌ی روزه‏دار و به قیام برخاسته‌ای است که با خود و مالش در راه خدا مجاهده می‌کند. وقتی زایمان می‌کند، اجرى دارد که کسی عظمت آن را نمی‌داند. وقتی طفل را شیر می‌دهد، به ازای هر مکیدنی، ثواب آزاد کردن یک بنده از اولاد اسماعیل را دارد و زمانی که از شیر دادن فارغ می‌شود، فرشته‏ای بر پهلویش می‌زند و ‌می‌گوید کار خود را از سر بگیر که آمرزیده شدى. أمالی صدوق/ص۴۱۱

این‌ مطالب نشان می‌دهد که جامعه از آموزه‌های دینی فاصله گرفته و ارزشها کم‌رنگ شده است. یکی از مهم‌ترین راهکارهای تصحیح فرهنگ غلط، تبیین معارف ناب است که باید برای مردم بیان شود و إن ‌شاء الله ثمرات با برکتی را به دنبال داشته باشد.

رهبر انقلاب در فراز دیگری از بیانات خود در دیدار با زنان خوزستانی فرمودند: «از جمله وظایفى که برعهده‌ى زنان در داخل خانه و خانواده است، مسأله‌ى تربیت فرزند است. زنانى که به خاطر فعّالیت‌‌هاى خارج از خانواده، از آوردن فرزند استنکاف مى‌کنند، برخلاف طبیعت بشرى و زنانه‌ى خود اقدام مى‌کنند. خداوند به این راضى نیست. کسانى که فرزند و تربیت فرزند و شیردادن به بچه و در آغوش مهر و عطوفت بزرگ کردن فرزند را براى کارهایى که خیلى متوقّفِ به وجود آن‌‌ها هم نیست، رها مى‌کنند، دچار اشتباه شده‌اند. بهترین روش تربیت فرزند انسان، این است که در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبّت او پرورش پیدا کند. زنانى که فرزند خود را از چنین موهبت الهى محروم مى‌کنند، اشتباه مى‌کنند؛ هم به ضرر فرزندشان، هم به ضرر خودشان و هم به ضرر جامعه اقدام کرده‌اند. اسلام، این را اجازه نمى‌دهد. یکى از وظایف مهم زن، عبارت از این است که فرزند را با عواطف، با تربیت صحیح، با دل دادن و رعایت و دقّت، آن چنان بار بیاورد که این موجود انسانى – چه دختر و چه پسر- وقتى که بزرگ شد، از لحاظ روحى، یک انسان سالم، بدون عقده، بدون گرفتارى، بدون احساس ذلّت و بدون بدبختی‌‌ها و فلاکت‌‌ها و بلایایى که امروز نسل‌‌هاى جوان و نوجوان غربى در اروپا و آمریکا به آن گرفتارند، بار آمده باشد.»

نکته پایانی

نکته مهمی که به عنوان نتیجه‌گیری بحث جا دارد به آن اشاره شود این است که اشتغال بانوان به خودی خود امری مردود نیست؛ مهم این است که نباید به عنوان اصل و یک ارزش اجتماعی و در صدر اولویت‌های زنانه به شمار بیاید؛ بلکه آن چه که در اولویت باید باشد، نقش مدیریت خانه و خانواده و تربیت فرزندان است و به هچ عنوان نباید این مسئله پیش پا افتاده تلقی شود؛ چرا که همانطور که بیان شد اثرات اجتماعی مهمی را در پی خواهد داشت. بابک شکورزاده – رسا

[ad_2]

لینک منبع

«فقه خانواده» باید جایگاه شایسته خود را بیابد/ موضوع درس آینده را به مباحث خانواده اختصاص می‌دهم

[ad_1]

آیت‌الله مرتضوی شاهرودی گفت: همان‌گونه که پس از انقلاب مباحث فقهی مهمی همچون حدود و دیات احیا شده و مورد اهتمام حوزه‌های علمیه و جامعه قرار گرفت، موضوع «فقه خانواده» نیز می‌تواند جایگاه شایسته‌ی خود را بیابد.

به گزارش خبرنگار اجتهاد، حجت‌الاسلام والمسلمین سید منذر حکیم مؤسس رشته «فقه خانواده» حوزه علمیه قم، در دیدار با آیت‌الله سید حسن مرتضوی شاهرودی عضو شورای عالی حوزه علمیه خراسان و از اساتید مطرح خارج فقه و اصول، گزارشی درباره فعالیت‌های آموزشی فقه خانواده، نقش این علم در جامعه امروز و مراحل پیشرفت کار در خصوص این رشته از فقه تخصصی ارائه نمود و از رهنمودهای ایشان بهرمند گردیدند.

‌آیت‌الله سید حسن مرتضوی شاهرودی، در این دیدار با قدردانی از تلاش‌های بی وقفه استاد سید منذر حکیم و همت بالای ایشان، بر اهمیت ابن موضوع تأکید و خاطر نشان ساخت: پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و برپایی حکومت اسلامی در این سرزمین، در برخی مجامع حوزوی، حتی خواندن کتاب‌های حدود و دیات لمعه نیز کنار گذاشته شده بود و بهانه‌ی آن، عدم امکان اجرای احکام این ابواب بدون حکومت اسلامی بود.

استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه مشهد افزود: با برپایی جمهوری اسلامی در ایران، بحمدالله تلاش‌های گسترده‌ای در موضوعات مختلف صورت گرفت که به تولیدات علمی ارزنده‌ای منتهی گشت و راه‌گشای عملی مسیر شد، موضوع «فقه خانواده» هم باید جایگاه شایسته خود را بیابد و راه‌گشای مسیر باشد.

عضو ارشد شورای عالی حوزه‌های علمیه خراسان در ادامه اظهار کرد: همان‌گونه که بهترین الگو برای طلاب، رفتار و سلوک عملی اساتید ایشان است، در موضوع ارزنده «فقه خانواده» نیز، بهترین کار اقدام عملی در این راستاست.

آیت‌الله مرتضوی تأکید کرد: بنده شخصاً پس از تکمیل کتابی که در دست دارم، درس‌های مرتبط با این موضوع (فقه خانواده، نکاح و سایر ابواب مرتبط) را ان‌شاءالله به شرط کفاف عمر از سر خواهم گرفت.

آیت الله مرتضوی و سید منذر حکیم

در ابتدای این دیدار حجت‌الاسلام منذر حکیم، شرایط کنونی جامعه و آمار فزاینده‌ی طلاق و ناهنجاری‌های اجتماعی را دلیل بر عدم کفایت اقدامات کنونی دانست و اظهار داشت: جامعه نیازمند مجموعه‌ی یکپارچه و هماهنگی از فقه و اخلاق و روانشناسی و جامعه شناسی و سایر علوم مرتبط و مفید در جهت تشکیل خانواده‌های نمونه است و آن تشنه‌ی رهیافتی جامع است که در فقه نظام جامع خانواده متبلور گشته است.

لزوم ایجاد منظومه جامع «فقه خانواده»

این استاد حوزه و دانشگاه با بیان این‌که فقه اسلامی دارای احکامی الزام‌آور است، یادآور شد: فقه حداقلی که محدود به مرزهای وظایف و حقوق الزامی افراد بوده، برای حل و فصل تمام مشکلات خانواده و جامعه کفایت نمی‌کند و نیز اخلاق اسلامی که راه‌گشای حداکثری برای بسیاری از مشکلات موجود است، الزام‌آور نیست و متأسفانه مورد اعتماد و اتکای مشاوران خانواده و دادگاه‌ها قرار نمی‌گیرد؛ اما جمع این دو موضوع با اهمیت و دیگر موضوعات مرتبط با خانواده در یک منظومه فقهی جامع ویژه خانواده و جامعه میسر می‌شود.

وی در ادامه با اشاره به تدوین برنامه‌های درسی سطح سه و چهار فقه خانواده و اجرای آن در حوزه علمیه قم، و خروجی‌های ارزنده‌ای از طلاب فاضل و فرهیخته، به نقش مؤثر و کاربردی این موضوع فقهی تخصصی در حوزه‌های گوناگون تبلیغ و مشاوره و قضاوت پرداخت و بیان کرد: میزان رضایتمندی مخاطبان و طلاب تحصیل‌ کرده در این رشته تا اندازه‌ای بوده است که حتی شرکت کنندگان در دوره‌های کوتاه مدت و پودمانی این رشته، کارایی خود در تبلیغ و مشاوره و موضوعات مرتبط را بسیار بیشتر ارزیابی نموده و بازخوردهای بهتری از عملکرد خود ارائه می‌دهند.

تلاش‌های علمی فقهای طراز اول در «فقه خانواده» راهگشا خواهد بود

حکیم همچنین به پیشرفت مراحل اجرای این رشته‌ی تخصصی فقهی در مراکز حوزوی مختلف، از جمله حوزه علمیه قم و عراق و لبنان پرداخت و با اشاره به آغاز مراحل اجرایی آن در استان خوزستان به دست آیت‌الله موسوی جزائری نماینده‌ی ولی فقیه و امام جمعه اهواز، تلاش‌های علمی مرتبط با فقه خانواده از سوی فقهای طراز اول از جمله آیت‌الله مرتضوی را راه‌گشای این مسیر دانست و بر آن تأکید نمود.

حجت‌الاسلام حکیم در پایان این دیدار به تدوین بیش از ۲۰۰ پایان نامه در موضوعات مختلف فقه خانواده توسط طلاب سطح ۳ و ۴ حوزه‌های داخل و خارج کشور اشاره نمود و آن را از جمله رویش‌ها و تولیدات ارزنده این رشته دانست.

خاطرنشان می‌شود حجت‌الاسلام سید منذر حکیم تاکنون با زحمات فراوان و حمایت مجمع جهانی اهل بیت(ع)، جامعه المصطفی(ص) العالمیه و نهادهای علمی و آموزشی دیگر، دوره‌های تخصصی «فقه خانواده بر مبنای مکتب هل بیت(ع)» را در کشورهای ایران، عراق، لبنان و اندونزی برگزار نموده است.

[ad_2]

لینک منبع