تولید نسخه جدید نرم افزار «حکومت اسلامی»

[ad_1]

مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی(نور) به منظور استفاده بهتر اندیشمندان و پژوهشگران از فصلنامه علمی حکومت اسلامی، اقدام به تهیه و تولید نسخه جدید نرم‌‌افزار این فصلنامه علمی – پژوهشی نموده است.

به گزارش شبکه اجتهاد، فصلنامه حکومت اسلامی که ارائه‌ کننده اندیشه و فقه سیاسی اسلام و تداعی‌ کننده نهضت علمی و عملی امام خمینی رحمه الله در جهان معاصر است، می‌‌کوشد تا بستری عالمانه و منطقی برای طرح این‌ گونه مباحث و تفکر و تأمل درباره آن را فراهم سازد. از همین رو مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی(نور) به منظور استفاده بهتر اندیشمندان و پژوهشگران از این فصلنامه علمی، با همکاری دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، اقدام به تهیه و تولید نسخه جدید نرم‌‌افزار فصلنامه علمی – پژوهشی حکومت اسلامی نموده است.

بنابراین گزارش؛ در این نرم‌ افزار، متن و تصویر کامل ۷۹ شماره از فصلنامه علمی پژوهشی حکومت اسلامی، انتشار یافته از سوی مرکز تحقیقات علمی زیر نظر دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، در دسترس کاربر قرار گرفته است.

از جمله محتوای موجود در این کتابخانه، می‌توان به چند ویژه‌‌نامه در موضوعات اندیشه سیاسی امام خمینی رحمه الله، ابعاد حکومت علوی، مباحث سیاسی عاشورا، اندیشه سیاسی شهید مطهری رحمه الله، نماز جمعه، نظارت و پرسشگری، مسئولیت و پاسخگویی، عدالت اسلامی، مجلس خبرگان رهبری، دولت نبوی، اشاره نمود.

این گزارش می‌افزاید: امکان مشاهده متن اصلی کتاب، قابلیت ارتباط و مقایسه بین متون، قابلیت جستجو به روش ساده و پیشرفته در متن کتاب‌ها، امکان محدود کردن دامنه نمایش و جستجو، ارتباط واژگان متون برنامه با چند دوره لغت‌نامه و نیز امکان یادداشت‌برداری، از جمله قابلیت‌های پژوهشی نرم‌افزار فصلنامه علمی- پژوهشی حکومت اسلامی می‌باشد.

جهت کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

[ad_2]

لینک منبع

آیت‌الله سیستانی شأن مرجعیت را تقویت کرد/ فتوا باید نگاه جهانی داشته باشد

[ad_1]

فرمانیان: یکی از رفتارهای خوب آیتالله سیستانی عدم موضع گیری در بسیاری از مسایل سیاسی جزئی و عدم ورود به آن باعث شده شأنیت مرجعیت هم در عراق و هم در ایران قوت پیدا کند. چون یک مرجع فقط باید نسبت به مسایل کلان جهان اسلام و شیعه نظر دهد و نباید نسبت به برخی از مسایل جزئی نظر دهد.

شبکه اجتهاد: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهدی فرمانیان، رییس دانشکده مذاهب اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب عدم موضع گیری در مسایل جزیی را از ویژگی‌های خوب آیت‌الله سیستانی می‌داند و به خبرنگار شفقنا می‌گوید: عدم ورود به مسایل جزیی باعث شده شأنیت مرجعیت هم در عراق و هم در ایران قوت پیدا کند.  به گفته دکتر فرمانیان، آیت‌الله سیستانی به شدت مانع کسانی می‎شوند که از هر دو طرف انسان‌های تندی بودند. مثلا شیعیان تندرو و افراطی که متاسفانه در خود عراق هم زیاد هستند یا گروه‌های تند اهل سنت را به هیچ وجه نمی‌پذیرند و به شدت این رویکرد وحدت‌گرایی ایشان باعث ایجاد یک فضای بسیار خوبی در میان اهل سنت عراق شده است.

در شرایطی که کشور عراق درگیر تروریست‌های تکفیری شده بود و هر روز بخشی از آن به دست داعش اشغال می‌شد، آیت‌الله سیستانی با فتوای جهاد خود باعث تشکیل بسیج مردمی شد و اخیرا پیروزی‌های پی در پی در عراق باعث شده است بار دیگر بسیاری بر اهمیت جایگاه مرجعیت تاکید کنند. به نظر شما نقش آیت‌الله سیستانی در حفظ وحدت ملی چقدر موثر بوده است؟

فرمانیان: موضع‌گیری‌های آیت‌الله سیستانی در عراق منشاء بسیاری از خیرات و برکات است. با اینکه ایشان شاگرد آیت‌الله خویی هستند و آیت‌الله خویی هم قایل به تقیه مداراتی نبوده یعنی قایل به تقیه خوفی بودند اما موضع‌گیری‌هایی که آیت‌الله سیستانی در این چند ساله داشتند بسیاری از مشکلات عراق را یا حل یا کم کرده است یعنی تنش‌‌ها را تا حد زیادی از بین برده است. با توجه به اینکه تقریبا حوزه علمیه کربلا یا به عبارتی کل کربلا دست اعضای آیت‌الله سید صادق شیرازی است و آنها با رویکرد تندی مباحث را مطرح می‌کنند بنابراین دعوای شیعه و سنی در عراق بسیار بالا گرفته بود و همین مساله هم باعث شد وقتی داعش با قبایل سنی عرب عراق وارد مذاکره می‌شود این قبایل خیلی راحت داعش را بپذیرند و قبول کنند که داعش وارد مناطق آنها شود بنابراین دیدیم موصل با ۱۷۰۰ نفر از سوی داعش اشغال شد و مردم هم به استقبال آنها رفتند.

چه عواملی باعث شده بود قبایل سنی عراق آنقدر ساده حضور داعش را بپذیرند؟

فرمانیان: کردارها، بازداشت‌ها و رفتارهای تند برخی از شیعیان نسبت به اهل سنت عراق منجر به واکنش‌های شدید نسبت به حکومت شیعی و نخست وزیر عراق آقای ابراهیم جعفری و نوری مالکی شده بود اما در این میان موضع ‌گیری‌های آیت‌الله سیستانی آبی بر آتش بود. خصوصا ایشان در تمام جلسات و دیدارهایی که داشتند به این مساله تاکید می‌کردند که باید در حکومت به صورت جدی به اهل سنت هم توجه کنید، حقوق آنها را بپردازید و مواظب باشید که جنگ بین شیعه و سنی شکل نگیرد. بعد از آن حتی در یک موضع گیری صریح‌تر عبارتی از ایشان در خبرگزاری‌ها نقل شد که بسیار جالب بود ایشان فرمودند “نگویید اهل سنت برادران ما هستند بگویید جان ما هستند” و این فتوا و این نقل قول از آیت‌الله سیستانی تاثیرگذار زیادی داشت و زمانی که داعش بر بخش‌های زیادی از کشور مسلط شد آیت‌الله سیستانی با حکم جهادی که دادند باعث شدند این وحدت ملی حفظ شود. حتی اگر دقت کرده باشید در‌خصوص حکم جهاد مکتوب چیزی ننوشتند فقط نماینده ایشان در خطبه‌های نماز جمعه این مساله را مطرح کرد که خود این هم ترفندی بود مبنی بر اینکه این حکمی که دارد صادر می‌شود فقط برای زمان‌های اضطراری است که امروز داعش به وجود آورده در غیر اینصورت در همانجا باز اعلام کردند اهل سنت برادران ما هستند، قرن‌ها در این کشور حضور داشتند و  ما در کنار هم زندگی مسالمت‌آمیزی داشته و خواهیم داشت. حتی زمانی که خبرهایی از گروه‌حشد‌الشعبی رسید مبنی بر اینکه برخی از آنها تندروی می‌کنند صراحتا ایشان فتوا داد و این کارها را حرام دانست. به عنوان نمونه کلیپی که از یکی از فرماندهان پخش شده بود که ایشان اهانتی به یکی از اسرای داعشی انجام داده بود آیت‌الله سیستانی در اعتراض به این کار فرمودند این فرد باید برگردد و حق ندارد فرماندهی کند. یکی دیگر از روش‌های وحدت‌گرایانه آیت‌الله سیستانی پذیرش افراد

در دیدارهای خصوصی و عمومی ایشان است. هرگاه اهل سنت و اعضای حکومت برای رفع مشکلات یا بیان دیدگاه‌های خودشان خواستند با آیت‌الله سیستانی دیدار داشته باشند ایشان با استقبال می‌پذیرفتند تا این مراوده و تعامل به طور جدی با اهل سنت وجود داشته باشد و بتوانند گفتار و دیدگاه‌های یکدیگر را بشنوند و اگر انتقادی دارند در همان جلسه مطرح شود. از سوی دیگر ایشان به شدت مانع کسانی می‎شوند که از هر دو طرف انسان‌های تندی بودند. مثلا شیعیان تندرو و افراطی که متاسفانه در خود عراق هم زیاد هستند یا گروه‌های تند اهل سنت را به هیچ وجه نمی‌پذیرند و به شدت این رویکرد وحدت‌گرایی ایشان باعث ایجاد یک فضای بسیار خوبی در میان اهل سنت عراق شده و اهل سنت عراق هم متوجه شدند که ایشان نه تنها به دنبال قدرت‌یابی شیعه به وسیله زور و قدرت طلبی نیستند بلکه به اهل سنت عراق توجه دارند و برای آنها هم سهمی در حکومت قایل هستند. ایشان در سخنرانی‌های متعدد خود صراحتا این مساله را اعلام کردند و حتی حکومت شیعی را مورد انتقاد قرار دادند که با اهل سنت بهتر برخورد کنید و اگر ظلمی  هست جلوی آن باید گرفته شود و با عدالت با اهل سنت برخورد شود. مواضع متعدد در دیدارها و بیان صحبت‌ها که پیرامون جنگ داشتند همه اینها باعث شده که آیت‌الله سیستانی یک مرجع فکری نه تنها برای کشور عراق بلکه برای بسیاری از مسلمانان در کل جهان خصوصا برای شیعیان باشد؛ یعنی ما الان شیعیان زیادی در ایران می‌بینیم که از مواضع آیت‌الله سیستانی تقدیر و تشکر می‌کنند و به شدت می‌ستایند که یک پیرمرد هشتاد و چند ساله‌ای که همیشه در نجف زندگی کرده است و آنچنان سفری نداشته اما آنقدر زیرکانه و بسیار وحدت‌گرا فضای فرهنگی، اجتماعی سیاسی عراق را مدیریت می‌کند که الان در میان بسیاری از اهل سنت هم دیدگاه‌ها و صحبت‌های ایشان ملاک و مرجع مباحث سیاسی و اجتماعی است.

دقت نظر و سلوک حضرت آیت‌الله سیستانی تا چه اندازه در حفظ منزلت مرجعیت و فتوا موثر بوده است؟

فرمانیان: قبل از اینکه آیت‌الله سیستانی مرجع شود و این مواضع را بگیرد اصلا کسی فکرش را نمی‌کرد  که ایشان در این حد بتواند در حفظ مرجعیت، حرمت و اعتبار شیعه تاثیرگذار باشد. ایشان یکی از معدود مراجعی است که اگر دقت کرده باشید اصلا با کسی عکس نمی‌گیرد یعنی همه عکس‌هایی که از ایشان وجود دارد عکس‌های فردی است که فقط از خودش گرفته شده است لذا هیچ‌گاه با کسی عکس نمی‌اندازد تا دیگران بخواهند از این عکس‌ها سوءاستفاده کنند حتی هیچ فیلمی از آیت‌الله سیستانی وجود ندارد چراکه در همان راستا احساس می‌کند مرجع است و حرف، حرکت، گفتار و حتی فیلم گرفتن از او می‌تواند مورد سوءاستفاده برخی از اغیار قرار بگیرد. آیت‌الله سیستانی تقریبا همه اتفاقاتی که در ایران می‌افتد را رصد می‌کند. کتاب‌هایی که در ایران چاپ می‌شود را یا شنیده‌اند یا حتی بعضی از آنها را مطالعه کرده اند و تسلط خوبی بر اوضاع دارند و حرف‌هایی که می‌زنند و تصمیم‌هایی که می‌گیرند بسیار در خصوص مرجعیت تاثیرگذار است. یکی از رفتارهای خوب ایشان عدم موضع گیری در بسیاری از مسایل سیاسی جزئی و عدم ورود به آن باعث شده شأنیت مرجعیت هم در عراق و هم در ایران قوت پیدا کند. چون یک مرجع فقط باید نسبت به مسایل کلان جهان اسلام و شیعه نظر دهد و نباید نسبت به برخی از مسایل جزئی نظر دهد. متاسفانه عده‌ای وارد مسایل انتخاباتی و حتی درون حزبی هم می‌شوند و با این کار خود باعث می‌شوند طیفی که به طرف مقابل رأی داده است نسبت به مرجعیت منتقد شود یا علیه آن حرف بزند یا خدایی نکرده توهین و تحقیر کند اما ایشان در موضع گیری‌های خود در عراق این مساله را رعایت کرده است یعنی هرگاه احساس کرده که احزاب شیعه با هم اختلاف دارند حتی‌الامکان ورود نکرده و فقط به صورت یک پدر معنوی و رهبر به هر دو طرف تذکر داده که اختلافات را کنار بگذارید که به نفع شیعه نیست. از سوی دیگر اگر احساس کرد جریانی کاری انجام می‌دهد که به صورت کلان به ضرر جهان اسلام، وحدت ملی عراق و شیعه است صراحتا ورود کرده و تذکر داده است. غالبأ این تذکرات خصوصی بوده اما اگر گاهی در دیدارهای خصوصی هم جواب نداده و ایشان به صورت عمومی و نه به صورت مستقیم، مساله را به طرف مقابل فهمانده و اعلام کرده که این کار مورد تایید ما نیست. لذا این عوامل باعث شده است که شأنیت مرجعیت هم در خیلی از زمینه‌ها بالاتر رود و مردم احساس کنند آن کسی که درحال حاضر در خیلی از مسایل می‌تواند وحدت عراق، شیعه و وحدت اقوام عراق را به عهده بگیرد و برای آن برنامه داشته باشد و رهبری کند، حضرت آیت‌الله سیستانی است.

مراجع در بهره‌گیری از اهرم فتوا در اصلاح امور امت اسلامی و گره گشایی از بن بست‌ها چگونه می‌توانند نقش آفرینی کنند؟

فرمانیان: همه مراجع آگاه به زمان هستند. مراجع اگر می‌خواهند فتوا دهند به نظر من باید در مسایل بسیار کلان و مهمی که همه مردم درگیر آن هستند و باعث شده مردم به چند دسته تقسیم شوند یا وحدت از بین رفته یا به دین کم توجهی می‌شود، ورود کنند. مراجع اگر در این مسایل ورود کنند و فتوا دهند قطعا بسیار تاثیر گذار خواهد بود مخصوصا اگر فتوا منطبق با مصالح جهان اسلام باشد. فتوا باید نگاه جهانی و بین المللی داشته باشد یعنی در اینجا بحث شیعه و سنی مطرح نیست بلکه یک نگاه انسانی مطرح است فتاوا باید نگاه دینی در مقابل مادی گرایی و غیراخلاقی عمل کردن داشته باشند و این فتواها اگر کاربردی باشد، مصالح جهان اسلام را در نظر بگیرد و رویکرد کلان انسانی، اخلاقی و دینی داشته باشد قطعا آن مرجع هم خودش بزرگتر می‌شود و جایگاه مرجعیت هم بزرگتر می‌شود و مراجع بهتر می‌توانند از این موقعیت‌شان برای مصالح جهان اسلام و مسایل دینی استفاده ببرند و مردم هم بیشتر گوش به حرف آنها خواهند داد. اما هر چه فتواها جزیی‌ و غیر کاربردی باشد، مصالح اسلام در نظر گرفته نشود و نگاه انسانی اخلاقی در آن نباشد مردم هم کمتر توجه می‌کنند و خود همین امر باعث می‌شود اعتبار مرجعیت و فتوایی که داده می‌شود، پایین آید.

صرف نظر از شخصیت آیت‌الله سیستانی به طور کلی آیا انتظاری که از جایگاه مرجعت و صدور فتاوا در تشیع وجود دارد و نقشی که فتاوا در اصلاح امور امت می‌توانند داشته باشند همیشه مطابق انتظار بوده است؟

فرمانیان: اکثر مواقع بله، اینچنین بوده است اما متاسفانه در برخی از مواقع آن انتظاری که وجود داشت برآورده نشده است. گاهی فتاوای برخی از علمای ما نه تنها وحدت آفرین نبوده بلکه بر ضد آن بوده است. این مساله وابسته به این است که مراجع چقدر تلاش می‌کنند تا نگاه خود را کلان و بین‌المللی کنند و بخش دیگر هم بازمی گردد به مشاوران و کسانی که در اطرافشان هستند. متاسفانه گاهی اوقات شاهد هستیم بعضی از افرادی که در دفاتر برخی از مراجع حضور دارند اخبار را درست به مراجع نمی‌رسانند. مثلا معتقد هستند اگر این خبر را به مرجع بدهیم، ناراحت می‌شود یا اگر این حرف را بگوییم خوب نیست. درحالی که اگر این خبرها کانالیزه شود و یک سویه به مرجع برسد قطعا در نوع نگاه مرجع و فتواهای او تاثیر می‌گذارد و آن‌ زمان فتواهای او نه تنها مفید نیست بلکه گاهی حتی مضر جامعه می‌شود. پس باید یک مقداری کسانی که در دفاتر مراجع هستند مسایلی که در جامعه رخ می‌دهد را بی کم و کاست مطرح کنند. گاهی عده‌ای نزد مراجع می‌روند و تحلیل خود را بیان می‌کنند نه واقعیتی که در جامعه رخ داده است. اگر واقعیت‌های جامعه آنچنان که باید و شاید به مراجع برسد قطعا تاثیر خود را در فتواها می‌گذارد و فتواهای مراجع هم بهتر می‌شود. مرجع هم باید این فضا را برای خودش ایجاد کند یعنی مشاورانی از طیف‌های مختلف در کنار او حضور داشته باشند و اگر می‌خواهد فتوایی دهد مشاوران نظرات خود را عنوان کنند و بعد تصمیم گیری شود. البته ۹۰ درصد فتاوا و صحبت‌ها همین‌گونه است. اما همانطور که گفتم گاهی اوقات می‌بینیم به یک نفر اعتماد می‌کنند درحالی که آن یک نفر خبرها و تحلیل‌های اشتباهی را بیان کرده است که اثر منفی در جایگاه مرج

عیت و فتوایی که داده می‌شود می‌گذارد. البته آنها هم انسان هستند و معصوم نیستند و از مجموع اطلاعاتی که به آنها می‌‌رسد تصمیم‌گیری می‌کنند اما هر چه مراجع کمتر در مسایل جزیی ورود کنند و فقط در مسایل کلان نظر دهند قطعا تاثیر بیشتری در جایگاه مرجعیت خواهد داشت.

چه نمونه‌هایی را می‌توان به عنوان فتاوای راهگشا و تاریخ ساز اسلام نام برد؟

فرمانیان: فتواهای تاریخ ساز ما در طول تاریخ زیاد بود. مانند رویکرد و عملکردی که شیخ صدوق داشت. روایت‌هایی داشتیم که الان هم در برخی از منابع ما هست مبنی بر اینکه قرآن تحریف شده است، شیخ صدوق با فتوایی که داد اعلام کرد تمام روایاتی که دال بر تحریف قرآن است یه هیچ وجه مورد قبول شیعه نیست و هیچ شیعه‌ای آن را قبول ندارد اهل بیت(ع) هم آن را قبول ندارند. این عملکرد و صحبت‌ها در زمان خود شیخ صدوق که به شدت علیه شیعه در این زمینه موضع‌گیری می‌شد، بسیار سرنوشت ساز بود و باعث شد فضایی به وجود آید که این فضا تا به امروز هم وجود دارد. یا شیخ مفید وقتی در کتاب‌هایی مثل “تصحیح‌الاعتقاد و اوایل المقالات” نظراتی را در مسایلی مطرح می‌کند که آن نظر هنوز حرف اول را می‌زند و تاثیرگذار است. سید مرتضی و سید رضی در مقابل خلیفه عباسی می‌ایستند و می‌گویند “نسب فاطمیون درست است و شما نباید تشکیک در نسب فاطمیون داشته باشید آیا خوب است عده ای در مذهب شما تشکیک کنند” که همین عملکرد باعث شد از آن به بعد کسی زیاد به مسایلی نسب شناسی و نسبت فاطمیون ورود نکند یا انساب دولت‌ها و حکومت‌هایی که واقعا سید بودند را زیر سوال نبرد. تاثیر فتوای تنباکو در زمان ناصرالدین شاه را داریم و فتواهای امام خمینی(ره) را داریم که در موارد متعدد وقتی فتوا و نظر داده اند هنوز هم تاثیر خود را دارد و حتی تا ۴۰۰-۳۰۰ سال دیگر هم این تاثیرگذاری وجود خواهد داشت لذا اینها مسایلی هستند که باید علما به آن توجه کنند. امام خمینی فرمودند «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» همین مساله مبنای جمع بین اسلام و دموکراسی شده است. این سخن، یک فتوا و نظر است که مبنای نظام شده است و در حال حاضر بسیاری از گروه‌های اسلام‌گرای سیاسی در حال ورود به همین فضا هستند یعنی این فتوای امام خمینی را به عنوان مبنای حکومت خود پذیرفته‌اند البته با تفسیرهای خاص خودشان ولی اصل مبنا را می‌پذیرند که می‌شود بین اسلام و دموکراسی جمع کرد. اینها فتواهای مهم تاریخی ما هستند که بعضی از آنها بعد از ۱۰۰۰ سال تاثیرگذار بوده و شاید هزاران سال دیگر هم اثر آن باقی بماند.

[ad_2]

لینک منبع

فتاوای آیت‌الله سیستانی مبتنی بر شناخت درست جامعه است

[ad_1]

آیت‌الله سیستانی با اطلاعات وسیع تاریخی که دارد و تجربه‌ای که از تاریخ گذشته عراق در اختیار ایشان هست و همچنین احاطه‌ای که به جریانات و مذاهب زمان خودشان دارند، فتاوا و احکام ایشان مبتنی بر شناخت درست جامعه بوده است.

 شبکه اجتهاد: گاهی فصل الخطاب موضوعی پیچیده، حکم یا فتوای صادره از سوی مرجعیت می‌شود و دیوار بن بست‌ها را فرو می‌ریزد و مسیر را برای آنچه که بر صلاح امور امت است، می‌گشاید، اما گاهی هم این فتاوی و احکام تأثیر چندانی ندارند و نقش اهرمی خود را ایفا نمی‌کنند؛ فتاوا و احکام باید چه ویژگی داشته باشند که سرنوشت ساز باشند؟ انتظاری که از جایگاه مرجعیت و صدور فتاوی در تشیع وجود دارد و نقشی که فتاوی در اصلاح امور امت می‌توانند داشته باشند همیشه مطابق انتظار بوده است؟ محدوده ورود مرجعیت به مسایل و صدور فتوا کجاست؟

حجت‌الاسلام والمسلمین سید جواد ورعی، مدرس و محقق دینی می‌گوید: فتاوا و احکامی که از نهاد مرجعیت صادر می‌شود در صورتی که با توجه به جمیع جوانب و با شناخت درست نسبت به جامعه و شرایط زمان و مکان صادر شده باشد، در طول تاریخ نشان داده که توانسته تاثیر بسزایی به جا بگذارد و خطر مهمی را از کیان اسلام و مسلمین دور کند، اما گاهی به ندرت به موضوعاتی که در شأن فقها و مراجع نبوده، ورود پیدا شده، شأن به این معنا که در حوزه تخصصی آنها نبوده و وارد شده اند و بعد از مدتی معلوم شده که فتوا بر اساس شناخت نادرست بوده و چنین پیامدهایی را به دنبال داشته است؛ به نظرم در دوره و زمان فعلی یکی از نکات مهمی که باید رعایت شود، این است که فقها و مراجع ما هم باید مشاوران مورد اعتمادی داشته باشند به گونه‌ای که مسائل و اطلاعات به درستی به آنان منتقل شود، و دیگر آنکه عجله‌ای در اظهارنظر و پاسخ دادن و ورود به هر مساله‌ای وجود نداشته باشد.

گاهی، به خصوص در رقابت‌های سیاسی و جناحی که در جامعه وجود دارد افرادی به مراجع مراجعه می‌کنند و توقعاتی از آنان دارند؛ مراجع هم چه بسا از مسایل پشت پرده این توقعات بی اطلاع باشند، و همین مساله باعث شود که برای برآورده کردن این توقعات، با عجله به موضوع ورود پیدا کنند بدون اینکه به مساله از جنبه‌های مختلف اشراف داشته باشند؛ وقتی وارد شدند، قطعا بازتاب منفی در جامعه دارد و قشر وسیعی از جامعه برخورد مثبتی با این فتوا و اظهار نظر دینی ندارد و همین امر موجب می‌شود که شأن مرجعیت و فتوا رعایت نشود و مورد وهن قرار گیرد.

در دوره حاضر حضرت آیت‌الله سیستانی با «عقلانیتی که بر رفتار ایشان» حاکم هست و با «شناخت درستی که زمان و سیاست‌های حاکم بر عصر خودشان» دارند، و با «اتخاذ روش صحیح» که مورد حمایت مراجع دیگر و هم مورد حمایت جامعه اهل سنت و همچنین مورد حمایت سیاسیون در عراق بوده، توانسته نقش بسیار مهمی را در پیشبرد اهداف کشور عراق ایفا کند و تصمیمات درستی بگیرد. متن گفت‌وگوی شفقنا با حجت‌الاسلام والمسلمین ورعی را می‌خوانید:

تاریخ نشان داده که یک فتوا و حکم می‌تواند آثار سیاسى، اجتماعى و حتى فرهنگى بسیارى داشته باشد و مانع رخ دادن اتفاقی دور از ذهن شود و ارزش و جایگاه مقامی را صد چندان کند، تحقق و تأثیرگذاری این امر قطعاً به صادر کننده فتوا و حکم وابسته است؛ دقت نظر و سلوک حضرت آیت‌الله سیستانی تا به امروز چه اندازه در حفظ منزلت مرجعیت و فتوا موثر بوده است؟

ورعی: مقدمتا باید نکته‌ای را نسبت به «جایگاه مرجعیت در طول تاریخ در کشور عراق» بگویم و آن اینکه همیشه مرجعیت شیعه در موقعیت‌های حساس و خطرناک توانسته خطرات مهمی را از جهان اسلام و تشیع دور کند، کسانی که با تاریخ یکصد و پنجاه ساله اخیر عراق آشنا هستند، از زمان مرحوم میرزای شیرازی که فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد و در واقع یک خطر جدی را از جامعه شیعه ایران آن زمان، در برابر استبداد ناصری و استعمار انگلیس دور کرد، اگرچه کانون مرجعیت به عنوان کانون قدرت در دنیا شناخته شد، اما پیوسته در ادوار مختلف مراجع شیعه که کانون آن عمدتا مرجعیت در کشور عراق بود، توانستند در برابر استعمار و استبداد بایستند.

در دوره حاضر هم حضرت آیت‌الله سیستانی با «عقلانیتی که بر رفتار ایشان» حاکم هست و با «شناخت درستی که زمان و سیاست‌های حاکم بر عصر خودشان» دارند، و با «اتخاذ روش صحیح» که مورد حمایت مراجع دیگر و هم مورد حمایت جامعه اهل سنت و همچنین مورد حمایت سیاسیون در عراق بوده، توانسته نقش بسیار مهمی را در پیشبرد اهداف کشور عراق ایفا کند و تصمیمات درستی بگیرد؛ سیره ایشان نشان می‌دهد که عراق توانسته از خطرات مهمی نجات پیدا کند و مردم بر سرنوشت خودشان حاکم شوند.

در سال‌های گذشته که خدمت حضرت آیت‌الله سیستانی رسیده بودیم، ایشان فرمودند که ما با تاکید بر دموکراسی و انتخابات که هر عراقی یک رأی دارد، توانستیم نشان دهیم که مردم عراق بر سرنوشت خود حاکم هستند و در ذیل آن توانستیم نشان دهیم که اکثریت مردم عراق، شیعه هستند، لذا از این طریق هم حقوق شیعیان استیفاء شد و هم دیگر کسی نمی‌تواند بر این سیاست ایراد بگیرد چرا که یک رهبر مذهبی و یک مرجع تقلید به درستی تاکید کرده که در انتخابات، هر عراقی یک رأی داشته باشد و بتواند در تعیین سرنوشت خود تاثیر بگذارد. دموکراسی به این معنا که هر نفر در کشور دارای یک رأی است، ‌چیزی نیست که در دنیای امروز کسی بتواند با آن مخالفت کند.

مراجع در بهره گیری از اهرم فتوا در اصلاح امور امت اسلامی و گره گشایی از بن بست‌ها چگونه می‌توانند نقش آفرینی کنند؟ در تاریخ نمونه‌ای از فتاوی راهگشا و تاریخ ساز که تا به امروز قابل استناد و توجه است، وجود دارد؟

ورعی: فتاوا و احکامی که از نهاد مرجعیت صادر می‌شود در صورتی که با توجه به جمیع جوانب و با شناخت درست نسبت به جامعه و شرایط زمان و مکان صادر شده باشد، در طول تاریخ نشان داده که توانسته تاثیر بسزایی به جا بگذارد و خطر مهمی را از کیان اسلام و مسلمین دور کند، مثلا یکی از احکامی که مرجعیت عراق صادر کرد، فتوای تحریم تنباکو در زمان میرزای شیرازی بود، در ادوار بعدی مراجع وقت مانند میرزا محمد تقی شیرازی، سیدمحمدکاظم یزدی، سید ابوالحسن اصفهانی و شیخ محمد حسین نائینی (رحمه الله علیهم) فتاوا و احکامی برای مقابله با نفوذ بیگانگان، چه نفوذ سیاسی و چه اقتصادی و فرهنگی صادر کردند؛ و کسی که کمترین آشنایی با تاریخ داشته باشد، تصیق می‌کند که این احکام و فتاوی چه تاثیر بسزایی در نجات ملت و کشور عراق از نفوذ بیگانگان داشته است.

حضرت آیت‌الله سیستانی احکام مختلفی در دوره معاصر صادر کردند همین که قاطبه مراجع شیعه در عراق و بیرون از عراق، از حکم ایشان در مقاطع مختلف حمایت کردند، نشان می‌دهد که حکم ایشان مبتنی بر شناخت درست زمان و جامعه صادر شده و تاثیر خود را بر جای گذاشته است. من فکر می‌کنم که نهاد مرجعیت سرمایه‌ای است که امت اسلامی باید قدر این سرمایه را بداند، مرجعیت نه تنها سرمایه‌ای برای شیعیان، بلکه سرمایه‌ای برای کل جهان اسلام است. نفوذی که فتوا و حکم یک مرجع تقلید در اقشار مختلف مردم دارد و با یک فتوا و حکم می‌شود یک ملتی را برای دفاع از مملکتی بسیج کرد، سرمایه‌ای است که باید قدر آن را دانست. امروز حتی غیرمسلمانان عراق که در معرض تعرض گروههای تکفیری داعش قرار داشتند و صدمات زیادی از ناحیه آنان دیدند، به ارزش و اهمیت نهاد مرجعیت که توانست این خطر را از عراق دور کند، واقفند.

صرف نظر از شخص و شخصیت حضرت آیت‌الله سیستانی، به طور کلی آیا انتظاری که از جایگاه مرجعیت و صدور فتاوی در تشیع وجود دارد و نقشی که فتاوی در اصلاح امور امت می‌توانند داشته باشند همیشه مطابق انتظار بوده است؟

ورعی: جریان کلی فتاوی و احکامی که از نهاد مرجعیت صادر شده به هر حال تاثیرگذار بوده و نمی‌توان تاثیر آن را منکر شد، اما در یک جریان تاریخی که افراد مختلفی در این نهاد می‌گنجند و جزو مصادیق مرجعیت بودند، مواردی هم هست که احیانا فتوا یا حکم چون مبتنی بر شناخت درست جامعه و شرایط زمان نبوده، تاثیر لازم را نگذاشته بلکه گاهی برعکس آثار منفی و عکس العمل منفی را هم در پی داشته است، ولی من جریان کلی مرجعیت را مثبت ارزیابی می‌کنم و وجود نهاد مرجعیت را برای امت اسلامی یک سرمایه می‌دانم. عرض کردم حکم و فتوای حضرت آیت‌الله سیستانی علیه داعش موجب شد، مردم برای دفاع از کشور بسیج شوند، این مساله بیشتر از اینکه به نفع جامعه شیعه باشد به نفع جامعه اهل سنت عرا ق، بوده است. داعش خود را منتسب به اهل سنت می‌دانسته و یک لکه ننگی بر دامان اهل سنت بوده، لذا خدمتی که حضرت آیت‌الله سیستانی برای پاک کردن این لکه ننگ از دامن اهل سنت کردند، بسیار ارزشمند است، به همین دلیل فکر می‌کنم جامعه اهل سنت عراق هم قدردان این سرمایه بزرگ هستند. چنانکه پیروان ادیان دیگر قدر این نعمت را می‌دانند.

در بررسی ابعادی مختلفی که می‌توانند فتوا یا حکمی را سرنوشت ساز کنند علاوه بر نفوذ مرجعیت در میان مردم و شناخت درست زمان توسط مرجعیت که به آن اشاره کردید، لازم است بُعد دیگری در تفکر مرجع پیش از صدور حکم وجود داشته باشد، باید فرا مذهبی بودن حکم مورد توجه قرار گیرد؟

ورعی: این امر مبتنی بر شناخت درستی است که یک مرجع تقلید نسبت به جامعه پیرامونی خود دارد، کشور عراق با ایران متفاوت است، در عراق اقوام و ملیت‌ها و پیروان مذاهب مختلفی حضور دارند، جمعیت اهل سنت در عراق چشمگیر است، و تاریخ گذشته عراق نشان می‌دهد که حکومت‌ها پیوسته در اختیار اهل سنت بوده است، اگرچه برخی از حکومت‌ها به نام اهل سنت حکومت کردند، اما اصول مذهب اهل سنت را رعایت نمی‌کردند؛ درعین حال کسی اگر شناخت صحیح و درستی از جامعه عراق با این تنوع و سابقه تاریخی که قدرت در اختیار غیر شیعیان بوده، نداشته باشد، قهرا در موضع گیری‌ها و فتواها و احکامی که صادر می‌کند، نخواهد توانست نفوذ کافی از این فتوا و حکم را به جا بگذارد.

من تصورم این است که حضرت آیت‌الله سیستانی با اطلاعات وسیع تاریخی که دارد و تجربه‌ای که از تاریخ گذشته عراق در اختیار ایشان هست و همچنین احاطه‌ای که به جریانات و مذاهب زمان خودشان دارند، فتاوا و احکام ایشان مبتنی بر شناخت درست جامعه بوده است، مثلا ویژگی بخشی نگری در ایشان نیست که صرفا بخواهند مدافع حقوق شیعیان باشند بلکه ایشان نگاه فراگیری نسبت به مسایل عراق و جوامع پیرامون این کشور دارند؛ تصور می‌کنم با اینکه تنوع شدید سیاسی در عراق وجود دارد، اما حتی فعالان سیاسی هم لازم است قدر این نهاد مرجعیت و مشخصا”حضرت آیت‌الله سیستانی” را بدانند و باید از این سرمایه محافظت کنند.

محدوده ورود مرجعیت به مسایل و صدور فتوا کجاست؟ مرجعیت برای صدور فتوا بیشتر باید چه مسایلی را مورد توجه قرار دهند تا فتوای آنان بتواند تأثیرگذاری بیشتری در افکار عمومی داشته باشد؟

ورعی: فتوا نسبت به مسایل و موضوعات کلی صادر می‌شود. مجتهد و مرجع تقلید حکم خدا را در موضوعات مختلف با مراجعه به منابع معتبر استنباط می‌کند. اطاعت از فتوا، تنها بر مقلدین مرجع تقلید واجب است و مقلدین مراجع دیگر، الزامی ندارند به این فتوا عمل کنند، اما وقتی مرجع تقلیدی در موضوعی خاص و جزئی حکمی صادر می‌کند مانند حکم جهاد برای مبارزه با داعش که از سوی حضرت آیت‌الله سیستانی صادر شد؛ اطاعت از حکم ایشان بر همه جواب است به این ترتیب که هر کسی که توانایی جهاد دارد باید به مقابله با این گروه منحرف برود، به طور کلی این مورد وفاق است که وقتی فقیه و مرجعی حکمی در یک امر جزئی و موضوعی خاص صادر می‌کند، تبعیت و اطاعت از آن بر همه لازم است؛ منتها نکته‌ای وجود دارد و آن این است که آنچه که مربوط به شناخت «موضوع» است، شأن فقیه به عنوان تخصص فقاهتش نیست، بلکه موضوع اگر عام باشد، باید به عرف عام مراجعه کرد و اگر خاص باشد، باید به عرف متخصص مراجعه کرد، بعد از اینکه این موضوع با مراجعه به متخصصین شناخته شد، آن زمان مجتهد با شناختی که از این موضوع و احاطه‌ای که به جوانب گوناگون آن پیدا می‌کند، حکم را بیان می‌کند؛ که معمولا مراجع این مساله را رعایت می‌کنند.

معروف است که دخالت در موضوعات شأن فقیه در مقام فتوا نیست، بلکه وظیفه مکلف است؛ فقیه البته برای بیان حکم یک موضوع باید آن را بشناسد، قهراً اگر بخواهد موضوع را شناسایی کند به خصوص موضوعات اجتماعی، سیاسی و موضوعات چند وجهی و پیچیده، باید به متخصصین مراجعه شود حتی گاهی شناسایی برخی از موضوعات، نیازمند رجوع به متخصصان رشته‌های مختلف است.

در حال حاضر پاره‌ای از موضوعات جدیدی که به خصوص در دوره ما مطرح است، مثل مساله شبیه سازی، مرگ مغزی و بسیاری از موضوعاتی که در دانش پزشکی مطرح شده، یا در رشته‌های دیگر علوم تجربی یا انسانی، قهرا اگر مجتهدی بخواهد حکم آنها را بیان کند بدون شناخت کافی و صحیح از آن موضوع نمی‌تواند حکم خدا را به درستی بیان کند.

اگر مجتهد نسبت به موضوعات مربوط به علم و فناوری، اینترنت و ابزارهای جدیدی که امروز در دنیا مورد استفاده قرار می‌گیرد، شناخت دقیقی نداشته باشد فتوایی که صادر می‌کند قطعا فتوای درستی نخواهد بود و این شناخت هم فقط با مراجعه به متخصصین مربوطه در هر فنی امکان پذیر است.

گاهی عده‌ای بیان می‌کنند که برخی از مردم دیگر به حرف مراجع گوش نمی‌دهند، به فرض اگر عده قلیلی اینگونه باشند، به نظر شما اشکال در کجاست، در صدور فتوا و حکم از متخصصین و مشاوران به درستی استفاده نمی‌شود یا شناخت جامعه به درستی صورت نگرفته است؟ 

ورعی: گاهی به ندرت به موضوعاتی که در شأن فقها و مراجع نبوده، ورود پیدا شده، شأن به این معنا که در حوزه تخصصی آنها نبوده و وارد شده اند و بعد از مدتی معلوم شده که فتوا بر اساس شناخت نادرست بوده و چنین پیامدهایی را به دنبال داشته است؛ به نظرم در دوره و زمان فعلی یکی از نکات مهمی که باید رعایت شود، این است که فقها و مراجع ما هم باید مشاوران مورد اعتمادی داشته باشند به گونه‌ای که مسائل و اطلاعات به درستی به آنان منتقل شود، و دیگر آنکه عجله‌ای در اظهارنظر و پاسخ دادن و ورود به هر مساله‌ای وجود نداشته باشد.

گاهی، به خصوص در رقابت‌های سیاسی و جناحی که در جامعه وجود دارد افرادی به مراجع مراجعه می‌کنند و توقعاتی از آنان دارند؛ مراجع هم چه بسا از مسایل پشت پرده این توقعات بی اطلاع باشند، و همین مساله باعث شود که برای برآورده کردن این توقعات، با عجله به موضوع ورود پیدا کنند بدون اینکه به مساله از جنبه‌های مختلف اشراف داشته باشند؛ وقتی وارد شدند، قطعا بازتاب منفی در جامعه دارد و قشر وسیعی از جامعه برخورد مثبتی با این فتوا و اظهار نظر دینی ندارد و همین امر موجب می‌شود که شأن مرجعیت و فتوا رعایت نشود و مورد وهن قرار گیرد. به هر حال در یک جامعه‌ای که رقابت‌ها و جریانات مختلف سیاسی وجود دارد گاهی این جریان‌ها می‌خواهند از موقعیت مراجع به نفع خودشان استفاده کنند، در این موقعیت‌ها هوشیاری بیشتری از سوی مراجع لازم است، مراجع و اطرافیان آنان باید موقعیت و جایگاه رفیع نهاد مرجعیت را رعایت کنند تا موجب نشود فتوا یا توصیه‌های دینی که از پایگاه مرجعیت صادر می‌شود، مورد بی اعتنایی قرار گیرد و عالمی از اینکه مردم دیگر به حرف مراجع گوش نمی‌دهند، گلایه کند.

[ad_2]

لینک منبع

تخطی از حکم خدا، وکالت مردم را نقض می‌کند

[ad_1]

شبکه اجتهاد: «فقه الوکاله» یکی از مغفول‌ترین ابعاد فقه شیعه است. درحالی‌که یکی از کاربردی‌ترین و اجرایی‌ترین چارچوب‌های فقه شیعه موضوع وکالت است. نظام اقتصاد اسلامی و نظام مرجعیت بر محور وکالت می‌شود.

 ادوار ائمه شیعه را می‌توان به چند دوره تقسیم کرد؛ اول دوره امام علی (ع) تا شهادت امام حسین (ع)، که دوره تأسیس است. از امام سجاد (ع) تا امام صادق (ع) دوره معرفتی و دانشی شیعه است. از دوره امام موسی‌ابن‌جعفر(ع) تا انتهای امام جواد (ع) دوره «وکالتی» شیعه است و دوره امام‌هادی(ع) دوره شکل‌دهی چارچوب‌های امامت است و از دوره امام حسن عسگری نیز عملاً مقدمات غیبت و خود غیبت فراهم می‌شود. فقاهت ما به معارف دوره امام محمد باقر(ع) و امام جعفرصادق(ع) محدود شده است. ما چیزی به نام فقه‌العلی (ع) و فقه‌الحسین (ع) و فقه‌الرضا (ع) نداریم. یک دوره مهم شیعه، دوره «وکالت» است که اوجش در امام رضا (ع) متجلی شده است. احادیث ما به مثابه متن (text) بدون زمینه تاریخی(context) مطالعه و بررسی شده است. این باعث اختلافات و دعواهای زیادی شده است. این اختلاف هم به درون شیعه و هم بین شیعه و سنی رسیده است. این اختلافات به دلیل جهالت و فقدان «سیره» و «تاریخ» پدید آمده است. اگر متن‌ها براساس زمینه تاریخی آن خوانده شود، بسیاری از اختلافات حل خواهد شد. هر کس به بعد تاریخی متون توجه کرده است، بلافاصله به «تقریب» رسیده است و هرقدر نگاه تاریخی را کنار گذاشتیم و عرفانی نگاه کردیم، به ضدتقریب و «تکفیر» رسیده‌ایم. مثال این موضوع آیت‌الله بروجردی است که با نگاه تاریخی به فقه شیعه و سنی نگاه کرده و به تقریب رسیده است. در مقابلش انجمن حجتیه و تکفیری‌ها قرار دارند که بنیادگرا (Fundamentalist) هستند و گرایش عرفانی دارند. عرفان هم اساساً ضد تاریخ است و مساله‌اش ایمان و عدم ایمان است و در صورت عدم ایمان بلافاصله تکفیر می‌کند و حکم قتل می‌دهد. اخباری‌ها اصولی‌ها را لعن می‌کردند و مانند خوارج به دنبال خون‌ریزی اصولی‌ها بودند.

فقاهت از آنجا که عقلانی است هیچ گاه با عرفان درگیر نشده است

خوارج هم همه‌شان عرفانی بودند. فقاهت از آنجا که عقلانی است هیچ گاه با عرفان درگیر نشده است. درگیری‌هایی که به وجود آمده در طول تاریخ بین دو نحله عرفانی بوده است. یکی عرفان رادیکال و یکی عرفان محافظه‌کار. حتی مجاهدین خلق هم همین حالت را دارند. آن‌ها هم قرآن را بر اساس عرفان الحادی و مارکسیستی تأویل می‌کردند. می‌گفتند «القارعه» نیروهای رزمنده فلان و بهمان هستند یا «قیامت» را به «جنگ» تأویل می‌کردند. هم دیگران را می‌کشند و هم خودشان را. بلافاصله وقتی احساس می‌کنند بودنشان از نبودنشان بهتر است خودشان را می‌کشند. مبنای این خودکشی و دیگرکشی اصالت عرفان بدون فقه است. با این مقدمه باید دوباره فقه ائمه را بر اساس زمینه تاریخی آن بازنگری کنیم. آنچه موضوع سخن ماست فقه‌الوکاله است که یکی از ادوار مهم فقهی شیعه است. فقه وکالتی مبنای دموکراسی و مردم‌سالاری دینی است. وکالت آن است که من کسی را وکیل خودم قرار می‌دهم و حقم را به او واگذار می‌کنم که او از جانب من کاری انجام دهد و تصمیمی بگیرد.

آنچه به عنوان «رأی» به رئیس جمهور می‌دهیم همان اعطای وکالت است که به جای ما تصمیم بگیرد. هم ائمه و هم مراجع به دیگران وکالت می‌دادند که مثلاً اموالی را با اهداف معینی مصرف کنند. تمام کسانی که از طرف مراجع، سهم امام جمع می‌کنند و به حوزه‌های علمیه می‌دهند، کارشان وکالتی است. مراجع از طرف ائمه وکیل هستند و وکالت مراجع به امامان جمعه و جماعت می‌رسد. «رأی» هم که حق‌الناس است به این معناست که مردم حق‌شان را به وکیل‌شان واگذار می‌کنند. بدیهی است که رئیس جمهور تا زمانی وکیل است که این حق‌الناس را رعایت کند. اگر رئیس جمهور خطا کند و ضد منافع مردم و امنیت ملی عمل کند، می‌توانند وکالت‌شان را پس بگیرند، زیرا او برای تحقق هدف معینی وکیل شده است و نباید از آن تخطی کند.

حال سؤال اینجاست که این حق از طرف چه کسی اعطا می‌شود؟ یک حق از طرف خداست.

 این حق به پیغمبر و بالاتر از آن به امام واگذار می‌شود که به آن خلیفه‌اللهی گفته می‌شود. این حق در ادامه به فقیه می‌رسد. «امام» که اوج عقل فطری و متصل به خداست، این حق را پیدا می‌کند که وکالت داشته باشد. امام هم بر اساس سیره عقلا عمل می‌کند. همه چیز را از نو بنیان نمی‌گذارد، بلکه آنچه فاسد است را جمع و مابقی چیزها را امضا می‌کند. فقه ما امضایی است و مثلاً تمام عقودی را که پیش از اسلام وجود داشت و فاسد و مفسد نبود امضا کرده است. فقه ما حرکت کردن بر «نحو اول» است و از این باب با چیزهایی که در گذشته بوده و فساد نداشته مشکلی ندارد. از طرف رو به آینده نیز گشوده است. هر چیزی که حادث شود و در آن فساد و افساد نباشد، می‌پذیرد. وقتی در چیزی فساد نباشد، معروف است. یعنی پذیرفته شده و مشهور می‌شود؛ اما وقتی فساد داشته باشد خودبه‌خود مردم آن را پس می‌زنند و منکر می‌شود. در مسائل جدیدی که واقع می‌شود هم اجازه اجتهاد داده شده است. یعنی نگاه کردن به اصول و تفریع آن با توجه به شرایط و حوادث جدید. بنابراین فقه ما متحجر نیست و مانند القاعده همه چیز را به صدر اسلام برنمی‌گرداند. این وکالت و اجازه اجتهاد را خدا به مجتهد داده است. خود ائمه وقتی می‌خواهند نظر فقهی دهند، بر اساس قرآن نظر می‌دهند.

امام به عنوان جانشین خدا، برای اداره امور وکالت دارد؛ اما وقتی به امور مردم می‌رسیم با آیاتی مثل «وأمرهم شوری بینهم» و «وشاورهم فی‌الأمر» مواجه می‌شویم. در اموری که مربوط به مردم است مردم وکالت می‌دهند، نه در رابطه با ولایت و امامتی که از طرف خداست و احکامی که خدا وضع کرده است. مثلاً ما به قوه مجریه وکالت می‌دهیم. اما قوه مجریه که رساله بیرون نمی‌دهد و اجتهاد نمی‌کند. این که چه چیز فاسد و منکر است را مجتهد و فطرت عمومی مردم تعیین می‌کند نه رئیس جمهور.

 وقتی مردم بر اساس حق‌الناس به کسی رأی می‌دهند که وکیل‌شان باشد، این وکالت باید از طرف ولی امر نیز تنفیذ شود. زیرا باید از طرف خدا هم ولایتش تأیید شود و احکام اسلام را اجرا کند. مهم‌ترین چارچوب احکام اسلام هم عدالت و ظلم است. پس رئیس جمهور دو نوع وکالت دارد. یک وکالت از طرف خداست که از طرف ولی امر اعطا می‌شود. یک وکالت هم از طرف مردم است. در ماجرای بنی صدر، مجلس که مظهر رأی مردم بود، بنی صدر را از مشروعیت انداخت و امام هم آن را تأیید کرد. خود ولی فقیه هم وکالتش دوگانه است.

مردم حق خودشان را به خبرگان ملت واگذار می‌کنند. خبرگان هم بر اساس منافع مردم و احکام اسلام رهبر را به رهبری می‌رسانند. رهبری هم که از بقیه علما اعلم و اصلح است مشروعیتش را از طرف خدا هم می‌گیرد. اگر خبرگان مردم فقیهی را انتخاب کنند، از آنجا که متکی به فطرت عمومی مردم و خبرگی خبرگان و فقهای اسلام است، این فقیه منصوب خدا هم هست و از طرف خدا هم وکالت دارد. اگر این رابطه امام و امت برقرار شود، محال است که جامعه منحرف شود. / صبح نو

[ad_2]

لینک منبع

بیداری اسلامی در اندیشه عابد الجابری

[ad_1]

شبکه اجتهاد: پروژه جابری، بازسازی فکر عربی اسلامی بر اساس عقلانیت جدید است. از نظر او، برای فراهم آمدن فضای مناسب در جهت شکل‌گیری یک عقل عربی اسلامی امروزی و کارآمد، باید مفاهیم ناظر به این عقل، ابتدا شالوده‌شکنی شود تا با استفاده از اصول جدید و در تعامل با عقل مدرن یک عقلانیت عربی اسلامی جدید شکل گیرد. او بعد از شالوده‌شکنی مفاهیم، اغلب متکفل راه حل نمی‌شود. فقط در موارد نادری پیشنهادهای روشی ارائه می‌کند.

محمد عابد الجابری روشنفکر بلندآوازه جهان عرب که در سال ۲۰۰۲ رخ در نقاب خاک کشید. وی از پرکارترین نویسندگان و صاحب نظرانی بود که بازسازی منظومه فکری عربی اسلامی را در دستور کار داشت. از این رهگذر، جابری با بهره‌گیری از روش‌های تبارشناسانه و دیرینه‌شناسانه فوکو و نیز اصول شالوده‌شکنی دریدا و نیز پدیدارشناسی گادامر، به واکاوی سنت اسلامیی عربی پرداخت. عمده آثار او از سال ۱۹۷۰ به بعد منتشر گردید. یکی از مهمترین دغدغه‌های او مسئله هویت و نیز عقب‌ماندگی عربی و اسلامی است.

جابر مجموعه مقالاتی را منتشر کرد که درسال ۱۹۹۲ تحت عنوان “‌‌دیدگاه پیش به سوی بازسازی اندیشه عربی معاصر”‌‌ و در قالب یک کتاب در بیروت منتشر گردید. در این یاداشت کوتاه در نظر ندارم به مبانی نظری و کلیات اندیشه جابری بپردازم اما با توجه به اهمیت مباحث مطروح شده در کتاب او و نیز عدم برگردان آن به فارسی، مایلم برخی نظرات او با محوریت مفهوم “‌‌بیداری اسلامی”‌‌ را طرح و در حد توان بررسی کنم.

وضعیت کنونی

او برای توضیح وضعیت جهان عرب و اسلام از واژه “‌‌الازمه الشامله”‌‌ به معنای بحران فراگیر و یا بحران سراسری استفاده می‌کند. در این وضعیت تمام عرصه‌های حیات اجتماعی، سیاسی، فکری، فرهنگی و اقتصادی انسان مسلمان را بحرانی فراگرفته است که در تقابل با این وضعیت، نخبگان و جوامع عربی اسلامی یک دوگانه بیشتر پیش روی ندارند؛ یا اینکه باید به بازسازی و سامان‌دهی اصولی، مبنایی و ریشه‌ای دست بزنند و خود را برای خروج از این حالت آماده کنند یا آنکه تمام و کمال در باتلاق انحطاط غرق شوند. در فصل آغازین کتاب به بررسی دوگانه عربیت اسلامیت می‌پردازد واین دو مفهوم را به دقت بررسی می‌کند. او با استفاده از روش شالوده‌شکنی مفاهیم، این دو واژه را در دو منظومه فکری مختلف بررسی می‌نماید. مفهوم عرب‌گرایی را در دو پارادایم سنت و مدرنیته واکاوی کرده و سپس بعد از آماده ساختن ذهن مخاطب و آشنا کردن او با بحران هویتی فعلی، فصل دوم آغاز می‌شود.

دوگانه بازسازی بیداری

جابری برای پیش‌برد پروژه خود به تجزیه و جدا کردن تار و پود سنت می‌پردازد و در این امر انصافاً استادانه عمل می‌کند. او با استفاده از ردیابی و واکاوی نحوه شکل‌گیری مفاهیم در بستر تاریخ، تمام برساخته‌ها و دوگانه‌های حاکم بر ذهنیت عربی اسلامی را از بین می‌برد. با استفاده از این روش، دوگانه مفهومی متعددی را از معنای متداول تهی می‌سازد و یا شک عمیقی را پیرامون معنا و محدوده آن‌ها ایجاد می‌نماید. دوگانه‌های دین و دولت، عربیت و اسلامیت و یا مفاهیم کلیدی همچون سکولاریسم، شورا، طایفه‌گرایی مذهبی و دموکراسی را در بستر تاریخ و ناظر به دو منظومه معرفتی سنت و تجدد بررسی و به معنایی رشته رشته می‌کند و در مقابل دیدگان نخبگان قرار می‌دهد. یکی از دوگانه‌های مطرح در آغاز فصل دوم کتاب مذکور، دوگانه “‌‌الصحوه – التجدید “‌‌ یا همان”‌‌ بیداری-بازسازی”‌‌ است.

او مفهوم بیداری اسلامی را از چند جهت ناسازوار می‌داند و بر این باور است که این واژه و آنچه با خود از مضامین و دیگر وابستگان به همراه دارد، توان پاسخ‌گویی به مشکل جهان اسلام را ندارد. استعمال و تداول این واژه را به تحولات اخیر منطقه، خصوصاً انقلاب ایران و پا گرفتن دیگر جریان‌های سیاسی اسلامی در منطقه وابسته می‌داند. اهداف و ابزار و راه حل موجود در ورای این مفهوم را کاملاً بیگانه با واقعیت موجود و نیز بی‌ارتباط به آنچه که باید باشد می‌داند. او می‌گوید بیداری یک انفعال است که در اثر فعل دیگری شکل می‌گیرد، در حالی که وضعیت جهان اسلام، نیازمند یک فعل است. کسی که به خواب رفته را می‌توان بیدار کرد و از او انتظار داشت که به زندگی روزمره بپردازد اما کسی را که سیصد سال همچون اصحاب کهف خواب بوده و محیط پیرامونش تغییر کرده است نمی‌توان صرفاً بیدار کرد و انتظار داشت به زندگی روزمره بازگردد. از نظر او جهان عرب و مسلمانان وضعی شبیه اصحاب کهف دارند، لذا “‌‌بیداری”‌‌ دردی از آنان دوا نمی‌کند.

او به روشنی می‌گوید: “‌‌کاربرد واژه بیداری اسلامی بعد از تحولات منطقه، خصوصاً انچه در ایران رخ داده است و برخی دیگر از جریان‌های اسلامی نیز در منطقه از پی آن می‌باشند، همان پروژه برقراری یک نظام اسلامی و تطبیق شریعت است که از آن به بیداری تعبیر می‌شود. گویی اسلام تاکنون در خواب بوده و یا در میان جوامع اسلامی به عنوان یک عقیده در وجدان عمومی مسلمانان حضور نداشته و اکنون پا به عرصه گذاشته، در حالی که این خوانش و پیش‌فرض‌های آن کاملاً نادرست است.”‌‌

الصحوه یا بیداری از نظر او بسیار بسیط به بحران نگاه می‌کند و فاقد راه حل عمیق و ریشه‌ای است، در حالی که نیاز فعلی، حرکتی بسیار عمیق و دقیق به ریشه‌های مسائل است که این بیداری اسلامی، فاقد سازوکار و مبنای نظری برای وضعیت کنونی است. تأکید می‌کنم که این سخن جابری در دهه هشتاد میلادی و در ظرف آن موقع که موجی از اسلام سیاسی در دو بعد شیعی و سنی شکل گرفته بود طرح شده است. نویسنده چند سال بعد، ناظر به تجربه سیزده ساله انقلاب ایران، یادآوری می‌کند که موج اسلام‌گرایی و این مفهوم، فاقد کارایی است. او به صراحت می‌گوید این واژه هیچ سابقه معنایی در سنت فکری اسلامی ندارد و حتی کلمه قاموس به معنای فرهنگ لغت را به کار می‌برد و به جای پروژه “‌‌بیداری اسلامی “‌‌ از “‌‌بازسازی فکری”‌‌ دفاع می‌کند و این تجربه تازه طرح شده را شکست خورده معرفی می‌نماید.

مدخل دیگری که جابری برای درهم کوبیدن واژه بیداری اسلامی برگزیده است، ناظر به هدف از طرح چنین واژه‌ای است. او می‌گوید مقصود از طرح این اصطلاح، برپایی حکومت و نظام اسلامی است، آن هم برای تطبیق شریعت و یا همان پیاده‌سازی اسلام که در اغلب مواقع منظور اجرای احکام فقهی است.

Image result for ‫عابدالجابری‬‎

به عبارت دیگر جریان‌های اسلام سیاسی هنگامی که از این اصطلاح استفاده می‌کنند بر این باورند که طرح فراخوان آنان برای برپایی نظام اسلامی آماده اجرا شدن است و شرایط محیطی برای این کار فراهم گردیده است. همچنین معتقدند که برپایی حکومت اسلامی و اجرای شریعت می‌تواند تمام مشکلات جهان عرب و اسلام را در کمترین فرصت حل کند. به عبارت روشن‌تر آنان تمام مشکلات و درماندگی‌های جهان عرب را در دوری از احکام اسلامی و عدم تطبیق شریعت که ریشه در عدم برپایی یک نظام اسلامی ایده آل دارد می‌دانند. جابری برای نزدیک شدن به این ایده و نقد آن، ابتدا این سؤال را مطرح می‌کند که آیا در منظومه فکری اسلامی عربی چیزی به عنوان یک نظام اسلامی از پیش تعیین شده وجود دارد؟ آیا یک مدل مشخص با مختصات معین وجود دارد که بتوان به آن نظام اسلامی گفت؟ آیا چنین اکسیر اعظمی در منظومه دانش اسلامی تبیین و معرفی شده است؟

او می‌گوید در سنت اسلامی هیچ الگوی مشخصی برای یک نظام سیاسی وجود ندارد. سپس به مسئله خلافت اشاره می‌کند و با بررسی تاریخی نشان می‌دهد که خلافت و تمامی نظریه‌پردازی‌های پیرامون آن، نظریاتی ما بعد از وقوع هستند و اصلاً هیچ نصی از قرآن و سنت در مشروعیت آن وجود ندارد. بنابراین سیستم خلافت را محصول تلاش مسلمانان برای حل مسئله جانشینی پیامبر و سپس اداره سرزمین‌های گشوده شده می‌داند، که یک اجتهاد علمی و انسانی بوده و فاقد هرگونه قداستی است.

از سوی دیگر او ذیل تیتری با عنوان “‌‌یک گریزگاه قانون اساسی”‌‌ به بررسی مشکلات و چالش‌های نظام خلافت می‌پردازد و نشان می‌دهد، چگونه این سیستم به علت وجود اشکالات متعدد، آرام آرام به یک پادشاهی تمام عیار تبدیل شد و چگونه عنوان خلیفه به پادشاه و سلطان بدل گردید. او از این طریق وجود الگوی نظام اسلامی آماده را در سنت مردود دانسته و در پی آن، واژه بیداری اسلامی را که مشعر به آن است، از مدار انتفاع خارج می‌کند.

یکی دیگر از اهداف معلق بر واژه بیداری اسلامی مسئله تطبیق شریعت است. او برای نزدیک شدن به موضوع و طرح ایده خود از مبانی فقهی و روش شاطبی استفاده می‌کند و در قالب یک مثال، ایده خود را طرح می‌کند. او می‌گوید مجازات‌های فقهی از قبیل حدود، توان حل مسائل کنونی را ندارد. او روش شاطبی را که مبتنی بر فقه مقاصدی است طرح می‌کند و با نگاه تاریخی به گزاره‌های دینی، منظور شارع از قطع دست سارق را با توجه به زندگی کوچ‌نشینی آن دوره و نبود زندان و نیز مسئله پیشگیری از طریق معرفی دزد به جامعه را حفظ اموال مسلمانان می‌داند. این مجازات در آن موقع مقصود شارع را که حفظ نظم عمومی و حفظ اموال جامعه بود تأمین می‌کرد. اکنون با توجه به تغییر شرایط، آن مجازات‌ها توان بازدارندگی ندارند و باید از طریق تحصیل مقاصد شریعت، مجازات مناسب طراحی شود.

جابری از این طریق امیدهای بسته شده به تطبیق شریعت را ناامید می‌کند و پیاده‌سازی اسلام تاریخی را برای وضع کنونی ناکافی و ناسازوار می‌داند. بنابراین او از طریق دو شاخص در پیوند با واژه بیداری اسلامی (نظام اسلامی مشخص با مدل از پیش تعیین شده، در سنت اسلامی و تطبیق شریعت) و بررسی تاریخی آن واژه بیداری اسلامی را کاملاً نادرست و سطحی معرفی می‌کند.

به طور کلی می‌توان گفت پروژه جابری، بازسازی فکر عربی اسلامی بر اساس عقلانیت جدید است. برای فراهم آمدن فضای مناسب در جهت شکل‌گیری یک عقل عربی اسلامی امروزی و کارآمد، باید مفاهیم ناظر به این عقل، ابتدا شالوده‌شکنی شود تا با استفاده از اصول جدید و در تعامل با عقل مدرن یک عقلانیت عربی اسلامی جدید شکل گیرد. او بعد از شالوده‌شکنی مفاهیم، اغلب متکفل راه حل نمی‌شود. فقط در موارد نادری پیشنهادهای روشی ارائه می‌کند یا شاخصه‌ها و کدهایی از سنت را ارائه می‌کند که پتانسیل درانداختن طرحی نو بر اساس سنت را داراست.

نویسنده: محمدجواد خلیلی، دانش آموخته حوزه علمیه قم، دانشجوی دکتری علوم سیاسی، پژوهشگر اندیشه سیاسی اسلامی و جهان عرب

[ad_2]

لینک منبع

«دین و دیکتاتوری»، کتاب جدید سروش محلاتی

[ad_1]

کتاب «دین و دیکتاتوری»، مجموعه مقالات بررسی نسبت دین و استبداد به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی استاد حوزه علمیه قم منتشر شد.

به گزارش خبرنگار اجتهاد، رابطه‌ی دین و مردم‌سالاری، موضوعی تازه‌یاب نیست؛ ولی پژوهش‌های گذشته، هنوز ما را از تأمل در این باره بی‌نیاز نساخته است. لذا بازخوانی این پرونده، نه لازم که ضروری به نظر می‌رسد.

از این رو، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در کتاب جدید خود در شش مقاله و سه مصاحبه با رویکرد فقهی به بررسی نسبت دین داری و استبداد پرداخته است.

شیوه‌ی تقریر نویسنده، دارای دو ویژگی است: یکی بیش از آنکه به مبانی نظری بپردازد، به راهکارهای عملی توجه دارد و دیگر آنکه از زاویه چگونگی نفوذ دیکتاتوری به نظام اسلامی، بحث را دنبال کرده است.

یادآوری می‌شود، کتاب «دین و دیکتاتوری» اثر محمد سروش محلاتی در ۱۴۴ صفحه به‌تازگی از سوی میراث اهل‌قلم چاپ و روانه بازار نشر شده است.

«دولت و اجرای شریعت»، «اسلام و مقتضیات زمان»، «اندیشه و ایمان در آزادی»، «دین و دولت در اندیشه اسلامی»، «نظارت خبرگان، نصیحت نخبگان»، «امکان سنجی انتخابات در نظام اسلامی»، «شهر مردگان»، «مبانی حریم خصوصی»، «بی‌طرفی، شرط داوری» و… از دیگر آثار این پژوهشگر فقه سیاسی می‌باشد.

علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه اثر اینجا کلیک کنند.

 

[ad_2]

لینک منبع

مرمت بقیع مورد اتفاق فقهای مسلمان است

[ad_1]

امام موسی صدر در نامه‌ای به که شاهزاده سعودی نوشته از او می‌خواهد که برای سرو سامان دادن به قبرستان بقیع اقدام کند.

به گزارش شبکه اجتهاد، هشتم شوال برابر با سالروز واقعهٔ تخریب بقیع در سال ۱۳۴۴ هجری قمری است. روزی که قبرستان بقیع به دست وهابیون به طور کامل تخریب شد.

امام موسی صدر پس از تلاش‌هایی که برای بازسازی قبرستان بقیع در دیدار با شاهزاده سعودی داشته، در محرم سال ۱۳۹۴ قمری نامه‌ای برای یادآوری و درخواست دوباره می‌نویسد. ترجمه فارسی این نامه را در ادامه می‌خوانید.

به نام خداوند بخشنده مهربان

سرور و برادر بزرگوارم، عالی‌جناب، شاهزاده امیر محسن عبدالمحسن بن عبد العزیز آل سعود

سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد که از حرمین و حجاج آن‌ محافظت و صیانت می‌کنید و پایه‌های حکومتتان را بر احکام الاهی بنا نهاده‌اید و جایگاه مسلمانان را بالا برده‌اید و چون آزمون فرا رسید، تحت رهبری آن رهبر پیروز، چنان موضعی اتخاذ کردید که سرزمین و امت و رهبری شما را در برابر دو ابر قدرت، به نیرویی الاهی و والا بدل کرد. آرزوها را بارور کردید و اعتماد و خرسندی را در جان اعراب و مسلمانان نشاندید. گوارایتان باد و پاینده باشید.

در این‌جا، سفر برادر و خویشاوند خود حضرت علامه هادی قمی را برای ادای عمره غنیمت می‌شمرم و این نامه را بدو می‌سپارم تا به وسیله آن پیمانم را تجدید کنم و به برادری گرامی که دیدار کوتاهش باعث شد احساسی عمیق و دوست داشتنی با اخلاص و احترامی همراه با محبت داشته باشم، سلامی برسانم و سپس، گفت‌وگویی را به آن سرور شاهزاده یادآوری کنم که در دیدار سال ۱۳۹۲ در دفتر جناب‌عالی درباره برخی تعمیرات و سازمان‌دهی‌های اطراف بقیع داشتیم.

در آن دیدار، با ملاحظه خاطر بزرگوار و همت بلند و روح مؤمن و دورنگری و روشن‌بینی جناب عالی، گفتم که ساختن بارگاه برای امامان اهل بیت، مورد اتفاق فقهای مسلمانان نیست و به همین سبب، برای پرهیز از حرج، چنین درخواستی نداریم، اما سر و سامان دادن به قبرستان و آسفالت یا سنگ‌فرش کردن راه‌های داخلی آن و کاشتن اطراف آن و تبدیل آن به بوستانی آزاد با فواره و آب‌نما و مرمت دیوارها و گذاشتن سنگ‌های زیبا در آن‌ها و تعبیه سایه‌بان‌های مرتب گرداگرد آن و اقداماتی از این دست، موضع اتفاق فقهاست و موجب تکریم صدها هزار نفر زائر و عمره‌گزار و حج‌گزار و دوست‌دار است و سبب تألیف قلوب گِردِ رهبریِ اسلامی درخشان و فزاینده شما خواهد بود؛ خصوصاً در این زمان که اعلی‌حضرت کوشش فراوانی برای وحدت مسلمین و هم‌دلی آنان دارد.

سرور و برادر من امیر بزرگوار! خداوند شاهد است ـ و همو برای شاهد بودن کافی است ـ که این پیشنهاد از قلبی پرخلوص و ذهنی آگاه بر آمده که ابعاد مسئله را درک می‌کند و خیرخواه همه شما به خصوص شخص جناب‌عالی است؛ چراکه دوست‌دار شما هستم.

پس خود را در صفحات تاریخ و در دل و زبان میلیون‌ها بلکه صدها میلیون مسلمان، بلکه‌ اجازه دهید بگویم‌، در جان رسول اکرم ـ که درود و سلام فراوان بر او باد ـ جاودانه کن. و از این فراتر، این کار را به مثابه دِینی بر گردن دوستارانت که من کوچک‌ترینشان هستم قرار ده؛ دِینی که با دوستی و خدمت و ایثار دار و ندار هم ادا کردنی نیست.

من بی‌تابانه منتظر پاسخ هستم و بسیار شادمان خواهم شد اگر هنگامی که در بیروت به استقبال شما می‌آیم یا هنگامی که برای زیارت بارگاه پیامبر اکرم و دیدار با نگهبان و پاسدار آن، امیر، به مدینه مشرف می‌شوم، درباره بسیاری از مسائل با هم گفت‌وگو کنیم.

در خاتمه، ای بزرگوار، دعا و سلام و درودها و اشتیاق مرا بپذیرید.

والسلام

برادر شما

موسی صدر

[ad_2]

لینک منبع